
امروزه ما به دریافت سریعِ همهچیز عادت کردهایم. با این حال، آنچه بهندرت از آن سخن به میان میآید این است که چگونه این امکان بهظاهر تجملی میتواند منجر به نوعی «کوتهبینی» شود و توانایی ما را برای اثربخش بودن در تلاشهایمان بهشدت محدود کند. قصد والا فراتر از صرف دنبال کردن یک رویا یا هدف است. این ویژگی کیفیتی است که بخشی از آن به «چشمانداز» (آیندهنگر بودن) و بخشی دیگر به «فرارفتن از نیازهای شخصی به خاطر دیگران» (چشمانداز فراگیر) مربوط میشود. این نوشتار به بررسی هر دو جنبه میپردازد و توضیح میدهد چرا «قصد والا» برای کسانی که میخواهند به دستاوردهای بزرگ برسند و ارزشآفرینی (کارآفرینی) موفق باشند حیاتی و تعیینکننده است.
این نوشته ترجمهای است از مقاله What is higher purpose, and why is it such a critical quality for leaders and entrepreneurs? به قلم اشکان تشویر که در تاریخ ۱۸ آگوست ۲۰۲۱ (۲۷ مرداد ۱۴۰۰) به زبان انگلیسی منتشر و توسط تیم ترجمه به فارسی برگردانده شده است.
ما بهعنوان انسانهایی که در عصر مدرن زندگی میکنیم، بهشدت «کوتهبین» شدهایم؛ و این کوتهبینی عمدتاً نتیجه آن است که تقریباً هر چه را بخواهیم میتوانیم بلافاصله بهدست آوریم. از سرویسهای تحویل غذا همچون «منولاگ» یا «اوبر ایتس» استفاده میکنیم تا هر چه میل داریم در هر ساعتی از شبانهروز سفارش دهیم و حتی بعضی از ما وقتی سفارشمان چند دقیقه دیر میرسد، عصبی و کلافه میشویم. میتوانیم در کسری از ثانیه در شبکه جهانی وب تقریباً به هر اطلاعاتی که بخواهیم دسترسی پیدا کنیم، هر محتوایی را که دوست داریم در پلتفرمهای پخش ویدیو مثل «نتفلیکس» تماشا کنیم، به موسیقی دلخواهمان از طریق پلتفرمهای پخش موسیقی مانند «اسپاتیفای» و «اپل موزیک» گوش دهیم و هر تعداد کتابی که میخواهیم در «آمازون کیندل» مطالعه کنیم. دراختیار داشتن همه این محصولات و خدمات تنها با حرکت دادن نوک انگشتانمان لذتبخش و به نوعی جادویی و مسحورکننده است، اما از نگاهی کلان و همه جانبه، این وضعیت فرسنگها با واقعیت فاصله دارد. محصولات و خدماتی که میبینیم و استفاده میکنیم، تنها نوک کوه یخ هستند. لایههای عمیق و نامرئیِ بیشماری در زیر سطح وجود دارند که باعث شدهاند این محصولات یا خدمات در اختیار ما قرار بگیرد. با این حال، اکثر ما از وجود این لایههای عمیقتر غافلیم و در نتیجه، نمیتوانیم تصویر کاملی از چگونگی فراهم شدن این امکانات ببینیم. بنابراین، نباید اجازه دهیم این امتیازات ما را در احساس کاذب احقاق غرق کنند؛ نباید تصور کنیم که هستی چیزی به ما بدهکار است و باید هر آنچه را که آرزو میکنیم تنها با کلیک یک موس یا لمس یک صفحه نمایش، بلافاصله تحویلمان دهد. شاید از خود بپرسید که این موضوع چه ارتباطی با موضوع اصلی این مقاله، یعنی «قصد والا» دارد، با من همراه باشید؛ این ارتباط بهزودی روشن خواهد شد.
این توهم که همه چیز بلافاصله و طبق خواسته ما در دسترس است، فهم ما را از جهانی که در آن زندگی میکنیم، یعنی همان واقعیت موازی مشترکمان، شکل داده و سطح انتظاراتمان را بالا برده است. اما فراموش میکنیم که برای آنکه فرصت یا مسئلهای به روشنی دیده شود و سپس هر یک از محصولات و خدماتی که به آنها اشاره شد، طراحی، ساخته و با موفقیت عرضه شود به تلاش و مشارکت افراد بیشماری نیاز است. ما بهعنوان مصرفکننده، تنها محصول نهایی و نسبتاً بینقص را میبینیم. ما هزاران نسخه آزمایشی (بتا) و نمونههای اولیهای را که ساخته و آزموده شده و با شکست مواجه شدند، نمیبینیم یا چشمانمان را به روی آنها میبندیم؛ نمونه هایی که پیش از رسیدن به استانداردی که اکنون مقابل ماست، بارها جایگزین شدند، از نو ساخته شدند و چندین مرتبه ارتقا یافتهاند. همچنین نرخ بالای استعفا و اخراج کارکنان را که در بحبوحه دورههای چالشبرانگیز و سرشار از عدم قطعیت رخ داده است، نمیبینیم؛ چرا که همه اعضای تیم، آمادگیِ مواجهه با ناشناختهها، اتفاقهای پیشبینینشده و پدیدههای نوظهور را نداشتند. ما از دیدن رفتارهای ناراست، عدم تعهد و فقدان یکپارچگی، خیانتها، تهدیدهای بالقوه و نبردهای حقوقی و همچنین دفعات متعددی که یک تیم با «سرسختی» و «قاطعیت» باید پافشاری میکرد تا شرکت را سرپا نگه دارد، غافلیم؛ همانطور که میبینید، برای به ثمر نشاندن یک ایده نوآورانه، بهای سنگینی پرداخت میشود. اما نوآوران، ارزشآفرینان، افراد بسیار موفق و رهبران واقعی، این برداشت سطحی از واقعیت را نمیپذیرند. آنها عمیقاً درک میکنند که خلق یک شاهکار منحصربهفرد مستلزم چیست. بسیاری از افراد، بهویژه تازهکارها، درحالی به آب میزنند که هنوز شنا کردن را به خوبی بلد نیستند: اما بهزودی و از راهی دشوارمیآموزند که یک ارزشآفرین (کارآفرین) واقعی باید چگونه باشد. آنها درمییابند که وسواس یک کارآفرین واقعی برای شکل دادن به تصوری راستین و منسجم از واقعیت، از این آگاهی سرچشمه میگیرد که آنها میدانند تولید یک نتیجه کارآمد که بازار با میل و رغبت از آن استفاده یا استقبال کند، بدون سطح نسبتاً بالایی از آگاهی و راستی از همان ابتدا، غیرممکن است. به عبارت دیگر، ارزشآفرینان واقعی دچار توهم نیستند.
وقتی برای اولین بار به ایتالیا، بهویژه رم و فلورانس سفر کردم، این فرصت را داشتم که از مجسمهها، ساختمانها و میادین مشهور بسیاری بازدید کنم. به یاد میآورم که مقابل مجسمه «داوود» ایستاده بودم و راهنمای تور به من گفت که میکلآنژ پیش از آنکه تراشیدن سنگ را آغاز کند، دو سال را در سالنهای سردخانه صرف مطالعه کالبد انسان کرده بود. سپس دوازده ماه دیگر زمان برد تا این اثر هنری پرآوازهاش را کامل کند. سه سال خودش را وقف کرده بود و تنها روی خلق یک مجسمه متمرکز شده بود! این دقیقاً برعکس شیوهای است که اکثر مردم، بهویژه در دنیای امروز، عمل میکنند. همچنین نمونههای بسیاری از معماریهای منحصربهفرد در ایتالیا وجود دارد که طراحی و ساخت آنها بسیار فراتر از میانگین طول عمر یک انسان در آن زمان به طول انجامیده است. بیدلیل نیست که میگویند «رم یکشبه ساخته نشده است!» در واقع، بسیاری از مشهورترین هنرمندان، معماران و سازندگان تاریخ میدانستند که احتمالاً آنقدر زنده نخواهند ماند تا نتیجه نهایی کار خود را ببینند. تحقیقات گسترده من درباره افراد بسیار موفق نشان داده است که آنها الگوهای تصمیمگیری و رفتاری مشابهی با این استادکاران بزرگ تاریخ از خود بروز میدهند. این رویکرد با نگرش «لذت آنی» که امروزه اکثریت مردم، و بهویژه جوانان عصر ما در پیش گرفتهاند، فرسنگها فاصله دارد.
برای آنکه گوجهفرنگی به ثمر بنشینند، کشاورز باید ماهها منتظر رشد بوتهها بماند و در این مدت از آنها مراقبت کند. با این حال، ما در چند ثانیه گوجهفرنگی را از فروشگاه میخریم، بیآنکه لحظهای به زحمتهای کشاورز فکر کنیم. آیا تا به حال لحظهای درنگ کردهاید تا فکر کنید چه مقدار زمان، منابع، نوآوری و انرژی صرف طراحی و ساخت گوشی هوشمندی شده است که روزانه بارها از آن استفاده میکنید؟ ما بهعنوان مصرفکننده، در انتهای زنجیره تأمین قرار داریم. اما ارزشآفرینان و نوآوران که آنها هم مانند بقیه ما مصرفکننده هستند، از این منظر به زندگی نگاه نمیکنند. آنها به این حقیقت آگاهند که برای به وجود آوردن خدماتی که بسیاری از مردم آن را بدیهی میدانند (همچون اوبر ایتس و نتفلیکس)، مدت زمان زیادی تحقیق و توسعه و ساعتهای بیشمار کار و پذیرش ریسکهای بسیار سنگین لازم است. آنها دارای ویژگی خاصی هستند که در یک مصرفکننده معمولی دیده نمیشود؛ کیفیتی که من در «چارچوب بودش» (Being Framework) آن را «قصد والا» مینامم. قصد والا، بخشی مربوط به «چشمانداز» (آیندهنگر بودن) و بخشی مربوط به «فراتر رفتن از نیازهای شخصی به خاطر دیگران» (چشمانداز فراگیر) است. بیایید هر دو جنبه را بررسی کنیم تا روشن شود چرا برای کسی که میخواهد به دستاوردهای بزرگ برسد و کارآفرینی موفق باشد، داشتن «قصد والا» ویژگی حیاتی و تعیینکننده است.
دو جنبه قصد والا
۱. چشمانداز (آیندهنگر بودن)
همه ما از موهبتهای توجه به لحظه حال آگاهیم. با این حال، شعار «در لحظه زندگی کن» توسط برخی بیش از حد تحتاللفظی برداشت شده و بهکار گرفته میشود. یک انسان بسیار موفق تنها در لحظه زندگی نمیکند؛ آنها فراتر از «اینجا و اکنون» میروند. آنها مایلند مزایا، نیازها و خواستههای فوری خود را به خاطر پاداشهای بالقوه بسیار بزرگتر در آینده فدا کنند. آنها میدانند که این کار ریسک دارد، اما از چشماندازی برخوردار هستند که اجازه میدهد تصویر بزرگتر را ببینند..
در سال ۱۹۷۲، روانشناسی به نام والتر میشل آزمایشی به نام «آزمایش مارشمالو» انجام داد. او و تیمش تعدادی کودک را جمع کردند و به هر کدام یک مارشمالو با دو انتخاب دادند: اینکه یا همین حالا آن را بخورند، یا ده دقیقه صبر کنند و دو مارشمالوی دیگر جایزه بگیرند آزمایش بهخوبی نشان میدهد که منظور من از جنبه آیندهنگرانه قصد والا چیست: آمادگی برای دیدن فراتر از لحظه حال و به تأخیر انداختن لذت آنی.
یک کارمند معمولی انتظار دارد در ازای زمانی که برای سازمان صرف میکند حقوق بگیرد، فارغ از اینکه نتایج مورد نظر حاصل شده باشد یا خیر؛ او ذهنیت «کار میکنم و پول میگیرم» را انتخاب میکند. اما یک ارزشآفرین، از ذهنیت کاملاً متفاوتی پیروی میکند. او میداند که اگر کار کند و کار کند و به کار کردن ادامه دهد، ممکن است در آینده پاداشی بسیار بزرگتر و معنادارتر دریافت کند. این امر مستلزم زندگی از دیدگاه قصد والاست. تصور کنید اگر گروه بیتلز با این ذهنیت عمل نمیکرد و پس از رد شدن توسط حداقل چهار شرکت ضبط معتبر، به پافشاری ادامه نمیداد. همین موضوع در مورد جی.کی. رولینگ، اپرا وینفری، جک ما، گابریل گارسیا مارکز و بیشمار افراد موفق دیگر صدق میکند که پیش از رسیدن به موفقیتهای خیرهکننده، بارها طرد شدند.
قصد والا و دوراندیش بودن (چشمانداز داشتن) مستلزم فداکاری است. اگر به دنبال استادی در هر زمینهای هستید، مثلاً میخواهید یک برنامهنویس تراز اول یا یک ورزشکار المپیکی شوید، باید تمام احتمالات دیگر (مانند جراح یا بازیگر شدن) را رها کنید و با تمرکزی بسیار زیاد به هدف خود متعهد شوید. کسی که حاضر نیست سایر مسیرهای بالقوه را به خاطر رسیدن به استادی در حوزهای محدود فدا کند، با واقعیت جهان همراستایی ندارد. این وضعیت به «سندرم پیتر پن» معروف است؛ پیتر پن در یک دنیای فانتزی زندگی میکرد و حاضر نبود دوران کودکی را رها کند و به یک بزرگسال بالغ تبدیل شود. او میدانست بزرگ شدن مستلزم فداکاریهای متعدد و مواجهه با واقعیت به شکلی متفاوت از عادتهای کودکانه اوست. طنز تلخ ماجرا اینجاست که او در نهایت پادشاه «ناکجاآباد» شد که به لحاظ استعاری یعنی «هیچجا».
انجام فداکاریها برای تمرکز انرژی و توجه روی یک حوزه، احتمال رسیدن به استادی و قرار گرفتن در بالاترین سطح آن حوزه را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. اینجاست که شما حصار متوسط بودن را میشکنیدو افرادی را که به تخصص شما نیاز دارند جذب میکنید؛ و این منجر به پاداشهای شخصی خارقالعادهای میشود. شما به یک الماس کمیاب تبدیل میشویدکه به دلیل عرضه بسیار کم، تقاضای بالایی دارد؛ فردی جایگزینناپذیر که در جایگاهی قدرتمند قرار گرفته است. اثربخشی خارقالعاده (استادی) منبعِ همان کاریزمایی است که برای ادامه مسیر در زندگی لازم است. این امر میتواند به شانس بسیار بیشتری برای شکوفایی و سعادت منجر شود. در این مرحله، شما طرفداران پرشور و جامعهای از مشتریان خشنود خواهید داشت که شما را همانگونه که بهطور راستین هستید میبینند و برای آنچه عرضه میکنید ارزش قائلند. ما میبینیم که آهنگسازان بزرگی مثل آنتونیو ویوالدی، شاعرانی مثل رابرت فراست یا کارآفرینانی مثل انزو فراری، هر کدام چیزی چنان با شکوه و ماندگار خلق کردند که سهمآوریشان نسلها پس از رفتنشان همچنان مورد بهرهبرداری است. همه پتانسیل خلق درخشش و بزرگی را دارند، اما تعداد اندکی حاضرند به فرآیند «خلق کردن» متعهد شوند. شناختن «خود واقعی»تان، همان کسی که جایگزینناپذیر است، مستلزم صیقل دادن و توسعه مداوم خویشتن است. اکثر مردم میخواهند خود را مطابق با یک شغل یا نقش پردرخواست در بازار قالببندی کنند؛ اما طنز ماجرا اینجاست که دقیقاً همین کار، آنها را جایگزینپذیر میکند!
کسانی که از نیاز به پاداش فوری، تحسین و جاهطلبیهای شخصی فراتر میروند، دوراندیش هستند. آنها کسانی هستند که قدرت تشخیص دارند، تمام تلاش خود را برای پیشبینی نتایج به کار میگیرند، ریسکهای حسابشده میکنند و ارزش میآفرینند، در حالی که همزمان با «شکست موقتی» نیز کنار میآیند. آنها میدانند که شکست در چند تلاش اول، آنها را در هم نخواهد شکست. تمام اینها غیرممکن است مگر اینکه آنها نسبت به دیگران و نیازها و خواستههایشان نیز آگاه باشند؛ و این مرا به جنبه دوم قصد والا میرساند.
۲. چشمانداز فراگیر
دومین جنبه زندگی از دیدگاه قصد والا، چشمانداز فراگیر است. این یعنی تمایل به فراتر رفتن از نیازها و خواستههای آنی خود و در نظر گرفتن نیازها و مطالبات دیگران. به زبان ساده، موضوع داشتن یک نگاه جمعی در مقابل انزوا یا کار کردن در یک پیله بسته است. برای مثال، در حالی که انگیزه اکثر مردم برای فعالیت، پول درآوردن یا یافتن فرصتهایی برای خودشان است تا بتوانند نانی بر سر سفره ببرند و قبضهایشان را پرداخت کنند، یک ارزشآفرین تلاش میکند تا فرصت خلق کند؛ نه فقط برای خودش، بلکه برای دیگران تا از آن بهرهمند شوند. ایجاد اشتغال، نمونه بارز خلق فرصت است. در نتیجه، یک اثر پروانهای ایجاد میشود که اگر بینش و چشمانداز بهدرستی اجرا شود، پاداشهای شخصی را نیز بهدنبال خواهد داشت.
این همان تفاوت میان کسی است که میوه و سبزیجات را فقط برای مصرف شخصی میکارد و کشاورزی که برای خود، جامعهاش و دیگران محصول تولید میکند. کشاورز مسئولیتها و سختیها را به جان میخرد تا شغل ایجاد کند و با استخدام و رهبری افراد، فراتر از نیازهای شخصیاش تولید نماید. بسیاری از کسانی که امروزه خود را کارآفرین مینامند، در درک این موضوع ناتوانند. آنها چنان غرق در انباشت پول هستند که گروه انسانی که قرار بود به آنها خدمت کنند را از یاد میبرند.
در مؤسسهی Engenesis، هرگاه از ارزشآفرینان تازهکار و صاحبان کسبوکار میپرسم چرا این مسیر را انتخاب کردهاند، بسیاری میگویند میخواهند پول بیشتری نسبت به دوران کارمندی درآورند و هدف اولشان جمعآوری ثروت است. کسانی که اینگونه پاسخ میدهند چنان وسواس ثروت مادی دارند که فراموش میکنند مؤثرترین راه برای رسیدن به پول، تمرکز نکردن بر خود پول است! تمرکز باید در وهله اول بر «بخشیدن» و «ارائه دادن» باشد. این کاملاً با نگاه عامه که ثروتمندان را افرادی متکبر، خودخواه، بیتفاوت و طماع میبیند، در تضاد است. در ادامه گزیدهای از کتابم، «بودن»، آمده است که به این نکته میپردازد:
«مسیر خدمت به دیگران را از طریق عرضه منحصربهفرد خود انتخاب کنید؛ مسیری که برای گروه بزرگی از انسانها،که آن را بازار مینامیم، چنان جذاب باشد که آنها با میل خود، پولی را که بهسختی بهدست آوردهاند را با آنچه شما عرضه میکنید مبادله کنند. اینگونه است که ثروتمند میشوید. فکر میکنید شرکتهای فورچون ۵۰۰ چگونه ثروت خود را ساختهاند؟ شرکتهایی مثل آمازون، AWS، مایکروسافت و اپل، همگی محصولات، کالاها و خدماتی ارائه میدهند که گروههای بزرگی از مصرفکنندگان چنان ارزشی برای آنها قائلند که حاضرند در ازایشان پول بپردازند. مشخص است که موضوع به این سادگی نیست، اما مطمئنم منظورم را درک میکنید. فقدان «قصد والا» یکی از «شیوههای بودش» است که طبق یافتههای ما، مانع رسیدن افراد به خواستههایشان در زندگی و بهویژه در رهبری کسبوکار میشود. هر چقدر از اهمیت تمرکز بر «دادن» بهجای «گرفتن» بگویم باز کم است.
علاوه بر این، یادمان نرود که «رم یکشبه ساخته نشد» و برای ساختنش به کمک افراد بسیاری نیاز بود. دستیابی به عظمت، مستلزم سهمآوری و مشارکت جمعی است. هرچقدر هم که چشمانداز شما متواضعانه باشد، در مسیر خدمترسانی به همکاری و سهماوری دیگران از جمله همبنیانگذاران، شرکا و کارکنان نیاز خواهید داشت. این امر مستلزم سطحی از «اهمیتبخشی» است؛ زیرا تا زمانیکه به کسانی که با آنها کار میکنید و نیازها و خواستههایشان اهمیت ندهید، غیرممکن است که آنها داوطلبانه زمانشان را با چشمانداز شما مبادله کنند. این موضوع مستقیماً بر درآمد تولید شده تأثیر خواهد گذاشت.
برای جمعبندی، یکی از مهمترین ویژگیهای افراد بسیار موفق، همان چیزی است که من قصد والا مینامم. منظور من از قصد والا، یک هدف بزرگ یا رویایی دوردست نیست؛ بلکه شیوهای برای بودش است. بسیاری از مردم، سبک زندگی و ثروت بنیانگذاران مشهورترین شرکتهای تکنولوژی دنیا را میبینند و آرزوی داشتن آن را دارند، اما آنچه نمیبینند رنجها و دردهایی است که کشیدهاند، زمانهایی که شکست خوردند اما ادامه دادند، و شبزندهداریهایشان. از خود بپرسید: «من چقدر حاضرم مثل آنها زندگی کنم تا به جایی که آنها هستند برسم؟»
فردی با «قصد والا» کسی است که به مسائلی فراتر از نیازها و خواستههای شخصیاش اهمیت میدهد و همیشه دیگران را در نظر میگیرد. چنین فردی هم «چشمانداز» دارد و هم «چشمانداز فراگیر». آنها در ارادهشان برای رسیدن به عظمت، آیندهنگر هستند و بیوقفه برای چشمانداز خود تلاش میکنند؛ فداکاری میکنند (از جمله فدا کردن لذتهای آنی) تا به پاداشهای بهتر و معنادارتر در آینده، هم برای خود و هم برای دیگران، دست یابند. این مرز تمایز «قصد والا» با داشتن صرفاً یک رویای بزرگ یا هدف است. امیدوارم این مقاله روشن کرده باشد که چرا قصد والا چنین کیفیت حیاتی و مهمی برای ارزشآفرینان است.
برای یادگیری بیشتر درباره «قصد والا» و سی جنبه دیگر از «بودش» که برای ارزشآفرینی و رهبری حیاتی است، میتوانید نسخهای از کتاب من با عنوان «بودش» را تهیه کنید.
