آونگ آسیب‌پذیری

این نوشته ترجمه‌ای است از مقاله‌The Vulnerability Pendulum به قلم اشکان تشویر به زبان انگلیسی که توسط تیم ترجمه به  فارسی برگردانده شده است.

آونگ آسیب‌پذیری

چگونه بین گشودگی و زره پوشی تاب می‌خوریم: آنچه برای رهبری با آسیب‌پذیری، پاسخ‌مندی هستی شناسانه و هدف والا لازم است.

آونگ آسیب‌پذیری پدیده عمیقاً انسانی و اغلب ناگفته نوسان بین گشودگی و گارد گرفتن را بررسی می‌کند، نه به عنوان ویژگی روانشناختی بلکه به عنوان الگوی هستی شناسانه که نحوه زندگی، رهبری، ارتباط و ساختن سیستم ها را شکل می دهد. این مقاله که از چارچوب بودش اشکان تشویر، گفتمان فرامحتوا و نظریه تودرتوی فهم حاصل کردن، و گفتمان پایداری راستین بهره می برد، پذیرش آسیب‌پذیری را نه به عنوان نوعی ترفند، بلکه به عنوان حالت ذهنی بازتعرف می‌کند و بررسی می‌کند که چگونه هم‌نواشدن ما با آسیب‌پذیری بر اعتماد، عملکرد، رهبری و یکپارچگی ما در همه سطوح  وجود اثر می گذارد. 

اما بحث به سطح فردی ختم نمی شود. این مقاله به بررسی این موضوع می‌پردازد که چه اتفاقی می‌افتد وقتی آسیب ناپذیری دیگر صرفاً حالت ذهنی نیست بلکه به صورت سیستمی در روابط، گروه ها، نهادها و کل تمدن ریشه می‌دواند. از دریچه گفتمان پایداری راستین، این مقاله نزول از سایه‌های پنهان به بدبختی، رنج و در نهایت گیرافتادگی را توضیح می دهد، جایی که ناکارآمدی با عادی بودن اشتباه گرفته می شود و حقیقت به نمایش تبدیل می شود.  

این مقاله با شفافیت بی‌پرده، سختگیری فکری و طنز گزنده، فرقه گشودگی نمایشی را به چالش می‌کشد و ابزارهای عملی را برای تقویت یکپارچگی در کنش، توانایی پیگیری تا حصول نتیجه  و پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه معرفی می‌کند.   همچنین این مقاله آشکار می‌کند چگونه هدف والا به مثابه نیروی جاذبه‌ای عمل می‌کند که ما را از منیت، گسستگی و درخودفروماندگی رهایی می‌بخشد و به سوی تحول، امانت‌داری و اعتماد رهنمون می سازد. 

این صرفاً به معنای «آسیب پذیر بودن» نیست بلکه به معنای احیای بودش است، استیفای حاکمیت/خودمختاری، پاسخ‌دهی آگاهانه و قدرتمندانه درزمانی است که جهان ما را به سکوت و انفعال سوق می دهد. 

آشفتگی زیبای انسان بودن 

شما آن لحظه را می شناسید. آن تردید کوتاه پیش از گفتن چیزی که واقعا مهم است. شما روی لبه پرتگاه ایستاده‌اید. خام و واقعی، در آستانه گفتن چیزی بی‌پرده و ناگهان …بوم. به آرامی نقاب را بر چهره می‌زنید. مودبانه لبخند می‌زنید،  بحث را به موضوعی امن‌تر می‌کشانید یا وانمود می‌کنید از همان اول هم آن‌قدرها برایتان مهم‌ نبوده، یا اینکه دارید بزرگ‌منشانه رفتار می‌کنید. تبریک می گویم. شما شاهد یکی از آیینهای کهن انسانی هستید که به آن گارد گرفتن (دفاع‌ورزی) می‌گویند.

اجازه بدهید خیلی هم به خودمان سخت نگیریم. با این اوصاف، انسان بودن، کاری آشفته است. شما یک لحظه گشاده‌رو و سخاوتمند هستید، لحظه‌ای دیگر نطقی مطبوعاتی درون خود تمرین می‌کنید تا مطمئن شوید باهوش به نظر می‌آیید، به جای اینکه ، خب، آسیب‌پذیر باشید. 

این مقاله قرار نیست با نقل قول های خوش آب و رنگ پینترستی برای شما درباره «راستین بودن» خطابه بخواند یا شما را تشویق کند تحت عنوان صداقت افراطی تمام احساسات خود را بیرون بریزید. هرگز. ما می خواهیم این پدیده را با دقت جراح‌گونه و با بی‌پروایی شاعرانه کالبد شکافی کنیم، با تیغ جراحی که از دل بینش هستی‌شناسانه تراش خورده‌است و البته چاشنی کوچکی از طعنه برای اینکه حق مطلب ادا شده باشد. 

ما به عمق این نوسان فرو می‌رویم، نوسان بین آن احساسات،  یعنی لحظات گذرا اما ارزشمند آسیب‌پذیری و زمان های دیگری که به مدیر روابط عمومی نفس خود تبیدل می‌شویم. کار ما آسیب‌شناسی نیست. نوعی الگو است؛ و مانند همه الگوها، ساختار دارد.

متوجه هستید که، آسیب‌پذیری در چارچوب بودش، نه نوعی هیجان است و نه راهبردی برای دست‌کاری دیگران که در پوشش «گشودگی» عرضه شده باشد. آسیب‌پذیری جنبه ای از بودش و به بیان دقیق تر، نوعی حالت ذهنی یا شکل‌های هم‌نواشدگی است. آسیب‌پذیری آشکار می‌کند که ما در مواجهه با تهدیدهای ادراک شده، قضاوت شدن یا مسخره شدن چگونه با خودمان ارتباط برقرار می‌کنیم. اما در عین حال آشکار می‌کند که ما درعمق وجود خود چقدر واقعا تمایل داریم نه فقط تحسین، بلکه دیده شویم. 

اجازه دهید بیشتر توضیح دهیم: هر انسانی، بله، حتی رواندرمانگران، فیلسوفان، رهبران سیاسی و آن همکار شما که بیش از اندازه کار می‌کند، بین گشودگی و گارد گرفتن در نوسان است. حتی آنهایی که دکترای خودآگاهی دارند گاهی اوقات طفره رفتن، جا خالی دادن و به کار گیری اشکال ظریف محافظت از خود را تجربه می‌کنند. اسم این ریاکاری نیست، بلکه انسان بودن است.  

اما جالب اینجاست که: هر چه رابطه ما با آسیب‌پذیری منسجم‌تر باشد، سازگاری عملی بیشتری خواهیم داشت. یعنی، اعمال ما همراستایی بیشتری با هم‌نوایی با آسیب‌پذیری دارد، نه اینکه مانند راهبان اینستاگرامی فقط آن را نمایش دهیم. 

این نوسان آونگ‌گونه واقعی است. آنچه ما اینجا ارائه می‌کنیم، برای این نیست که از دست آن خلاص شویم، بلکه راهی است برای دیدن آن، جهت‌یابی در میان آن و عمل کردن با پاسخ‌دهی هستی‌شناسانه در لحظه‌هایی که بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند.  

پس کمربندها را ببندید. ما در مسیر کاوش این موضوعات هستیم:

تمایز – آسیب‌پذیری به عنوان یکی از جنبه‌های بودش

بیایید بیهوده شعار ندهیم. آسیب‌پذیری نوعی تاکتیک نیست. آسیب‌پذیری یکی از مهارتهای مد روز برای رهبری هم نیست  یا سخنرانی تد تاک که شما بتوانید جلوی آینه و زیر نور ملایم با گفتن” حالا واقعی‌ هستم” در آن مهارت پیدا کنید. همچنین آن فوران هیجانی بی‌مهاری هم نیست که به اشتباه در بسته‌بندی راستی عرضه می‌شود. بیایید کمی بالغ‌تر باشیم.

در چارچوب بودش، آسیب‌پذیری یکی از جنبه های بودش است. بطور دقیق‌تر، آسیب‌پذیری نوعی حالت ذهنی یا گونه‌ای از هم‌نواشدگی است. آسیب‌پذیری چیزی نیست که شما احساس می‌کنید، بلکه فضای هستی شناختی است که در آن غوطه ور هستید و نحوه ارتباط شما را با خطر، مواجهه و قضاوت شکل می دهد. آسیب‌پذیری نحوه بودن شماست هنگامی‌که با موقعیت‌هایی مواجه می‌شویید که می‌آزمایند تا چه حد حاضرید واقعی باشید. 

اکنون می‌توانید خود را با این آزمون محک بزنید: 

هنگامی‌که در معرض چیزی قرار می گیرید، که می تواند انتقاد، عدم قطعیت، شکست یا حتی ستایش باشد، آیا گشوده هستید یا گارد می گیرید؟ آیا به خود واقعی‌تان اجازه می دهید در آن لحظه حضور داشته باشد یا سخنگوی مطبوعاتی خود را وارد جریان می‌کنید؟ 

تمایز آسیب‌پذیری

آسیب‌پذیری بر نحوه ارتباط شما با دغدغه‌هایی اثر می‌گذارد که درباره چگونگی دیده شدن یا قضاوت شدن خود در موقعیت‌های مختلف دارید. آسیب‌پذیری بیانگر نحوه بودش شما هنگام مواجهه با تهدید‌های ادراک شده یا قرار گرفتن در معرض تمسخر، حمله یا آسیب(عاطفی یا فیزیکی) است.  آسیب‌پذیری به معنای ضعیف بودن، سازش کاری یا تسلیم شدن نیست، بلکه به معنای پذیرفتن کاستی‌ها و ناتمامی‌های  خود است.  این به کیفیتی اشاره دارد که در آن  بدون نگرانی وسواس‌گونه درباره تأثیری  که بر دیگران می‌گذارید، با خود راستینتان حضور دارید.

رابطه سالم با آسیب‌پذیری نشان می‌دهد که هنگام دریافت بازخورد یا اطلاعات ناآشنا، به جای گاردگرفتن یا بسته بودن، گشوده هستید. شما مایل هستید که خود راستین‌تان را برای دیگران آشکار کنید، بدون توجه به اینکه آنها ممکن است درباره شما یا شرایط حاکم چه فکری کنند. شما اغلب می‌توانید از قدرت آسیب‌پذیر بودن برای جلب اعتماد یا ایجاد روابط استفاده کنید. از کمبودهای خود آگاه هستید و آنها را می‌پذیرید تا به رشد و تأثیر خود کمک کنید.  به جای اینکه اجازه دهید عقاید دیگران مانع رشد و پیشرفت شما شود، از آنها یاد می گیرید تا به سمت تمامیت (یکپارچگی) و کامیابی (تحقق‌یافتگی) حرکت کنید.

رابطه ناسالم با آسیب‌پذیری نشان می‌دهد که احتمالاً زمانی که احساس می‌کنید اقدام یا تصمیمی ممکن است به اعتبارتان خدشه وارد کند، آن را به تعویق می‌اندازید یا از آن اجتناب می‌کنید.  همچنین ممکن است از موقعیت هایی که احتمال دارد در معرض تمسخر قرار بگیرید یا احمق به نظر برسید، اجتناب کنید یا نسبت به آنها گارد بگیرید.  بیش از آن‌که نگران انجام دادن کارهای درست باشید، نگران آن هستید که دیگران شما را در حال انجام کارهای درست ببینند؛ بیش از آن‌که دغدغه درست عمل کردن داشته باشید، دغدغه خوب به نظر رسیدن یا تحت تأثیر قرار دادن دیگران را دارید. ممکن است خودِ راستین یا تصویر واقعی خود را قربانی کنید تا شخصیتی ساختگی را به نمایش بگذارید؛ شخصیتی که تصور می‌کنید برای دیگران پذیرفتنی‌تر و تأثیرگذارتر است. معمولاً انتقاد را شخصی تلقی می‌کنید..

از طرف دیگر، ممکن است تلاش کنید تا برای حفظ فاصله «ایمن»مرزهایی غیرواقعی تعیین کنید و بدین ترتیب از ناشناخته ها اجتناب کنید و از کشف سرزمین های جدید خودداری کنید. همچنین ممکن است بخواهید کنترل بیش از اندازه ای بر دیگران یا محیط داشته باشید. 

مرجع: اشکان تشویر (2021)، بودش (ص. 232). انتشارات انجینسیس 

آسیب‌پذیری وقتی در وضعیتی سالم قرار دارد، به معنای سازشکار بودن یا بی اراده بودن نیست، بلکه به معنای توانایی پذیرفتن کاستی‌ها و ناتمامی‌های خود است بدون اینکه ذهنتان وسواس‌گونه درگیر این باشد که ممکن است دیگران چه برداشتی از شما داشته باشند. این به معنای تمایل به شناخته شدن، فراتر از نسخه گزینش‌شده و صیقل‌خورده‌ای از شماست که فکر می‌کنید جهان دوست دارد ببیند. این جهت گیری به شما اجازه می دهد بگویید «ین منم؛ با همه کاستی‌ها و ناتمامی‌هایم، و با این حال هنوز پا در میدان دارم.» 

در مقابل، هم‌نواشدگی ناسالم با آسیب‌پذیری، صرفاً محافظه‌کاری نیست بلکه نمایشی است. شما تصمیمات را به تعویق می‌اندازید. کارها و اقدامات خود را بر اساس پذیرش جامعه گزینش می‌کنید. بیش از آن‌که دغدغه انجام دادن کارهای مهم و درستی را داشته باشید که می‌دانید باید انجام شوند، درگیر این می‌شوید که دیگران شما را در حال انجام کار درست ببینند. و به آهستگی، ذره به ذره، یکپارچگی را به تصویرسازی می‌فروشید تا اعتبار اجتماعی خود و آنچه را حس تعلق می‌نامید، ارتقا دهید.  

اینجاست که گفتمان فرامحتوا تیغ خود را تیز می‌کند. در این گفتمان، این سؤال را مطرح می‌کنیم که: کدام ساختارهای معنایی در پاسخ پیش فرض شما به در معرض قرار گرفتن، نهادینه شده است؟ 

آیا عمل شما از آگاهی راستین و واقعی سرچشمه می‌گیرد، یا تحت کنترل سایه هایی مانند شرم، ناکافی بودن، یا راضی نگه داشتن دیگران (که در پوششی ظاهرا شریف و پسندیده پنهان شده‌اند) عمل می‌کنید؟ 

فردی که رابطه سالمی با آسیب‌پذیری دارد بی پروا نیست، بلکه می‌داند که ترس وجود دارد و باز هم گشودگی را انتخاب می‌کند. این گشودگی، به نوبه خود، به منبعی برای نیروی جاذبه‌ای در روابط تبدیل می‌شود. باعث ایجاد اعتماد می‌شود. تأثیرگذاری را عمیق‌تر می‌کند و اهمیت بخشی را تقویت می‌کند.

در نظریه تو در توی فهم حاصل کردن، آسیب‌پذیری اغلب در حوزه‌های فردی یا بین فردی قرار می‌گیرد در حالیکه در واقع، نقشی اساسی در زیرساخت هستی شناسانه شما به عهده دارد. آسیب‌پذیری فراتر از اشتیاق شما به دیده شدن است و  بر نحوه ادارک شما از واقعیت، معنا بخشیدن به تجربه‌ها، تصمیم‌گیری و عملکرد شما در میان لایه‌های تودرتوی متعدد از خودبازاندیشی تا رهبری سیستمی اثر می‌گذارد.

پس، آسیب‌پذیری صرفاً یک مهارت «نرم» نیست. 

به این معنا نیست که هیجان‌های خود را برای جلب تحسین دیگران در معرض دید قرار دهید.

آسیب‌پذیری در والاترین شکل خود، هم نواشدگی ساختاریافته با حقیقت است، هم نواشدگی که به شما امکان رشد کردن، ارتباط برقرار کردن و بله، حتی رهبری را اعطا می‌کند.

حال بیایید ببینم این هم‌نواشدگی چطور ایستا نمی‌ماند، بلکه حرکت می‌کند و حتی به نوسان در می‌آید. زیرا اگر فقط یک چیز در مورد آسیب‌پذیری قابل پیش‌بینی باشد، این است که ما تا چه اندازه و چندبار از آن روی برمی‌گردانیم.

واقعیت – همه ما تاب می‌خوریم

اجازه دهید به اصل مطلب بپردازیم: هیچ کس در وضعیت پایدار آسیب‌پذیری خالص و درخشان زندگی نمی‌کند؛ حتی درمانگر شما. حتی آن مدیر عامل ساده‌زیستی که هر چندوقت یک بار روی صحنه گریه می‌کند تا به نظر بیاید که او هم «انسان» است. آسیب‌پذیری یک ویژگی شخصیتی نیست، بلکه نوعی هم‌نواشدگی لحظه‌ای است و هر لحظه که به سویش فراخوانده می‌شوید، جابه‌جا می‌شود.

شما در نوسانید. من در نوسانم. همه ما در نوسانیم. (تاب می‌خوریم)

لحظه‌ای با شجاعت و صراحت حقیقت را بیان می‌کنید، در لحظه ای دیگر چنان زره می‌پوشید که انگار برای بازی تاج و تخت احساسی آماده می‌شوید. 

این نوسان بین گشودگی و گارد گرفتن شکست تلقی نیست، بلکه انسانی است؛ و چیزی که رشد و بلوغ ما را تعیین می‌کند این نیست که آیا دچار نوسان می‌شویم یا نه،  بلکه این است که آیا از آن آگاهیم، و آیا اختیار پاسخ‌دهی خود را در قبال نحوه پاسخ‌دادنمان به عهده می‌گیریم یا نه.

چیزی که معمولاً اتفاق می افتد اینگونه است:

اینها «لحظه های بد» نیستند. بلکه تکان‌های هستی‌شناسانه هستند، جابه‌جایی‌هایی ظریف اما مهم در هم‌نواشدگی شما.  در این لحظات آسیب‌پذیری به صورت موقت صحنه را ترک می‌کند و به جای آن محافظت از خود روی صحنه می‌آید و هدایت پرده بعدی نمایش را بر عهده می‌گیرد.

چرا چنین چیزی رخ می دهد؟ زیرا، تا زمانی که ما به هدف والاتر متصل نباشیم، به صورت پیش فرض به وضعی دچار می شویم که من آن را درخودفروماندگی می نامم، همان تله گیرافتادن در ادراک‌های سطحی و کوتاه مدت، منیت‌ها، ترس‌ها و داستان‌هایی که برای بقای خود می‌بافید. در این وضعیت قادر نیستید از خودتان و آن لحظه فاصله بگیرید و تصویر بزرگ‌تر را ببینید. در این وضعیت در اسارت گذشته خود هستید. یا به واکنش خود تبدیل می شوید. یا فشار و نیاز برای اینکه در آن لحظه مورد پذیرش قرار بگیرید باعث می شود چشم انداز بلند مدت را از دست بدهید.  

درخودفروماندگی فقط به معنای خودخواهی نیست، بلکه نوعی رکود هستی شناسانه است. در این وضعیت شما با زمینه، فرد مقابل، آینده یا خیر جمعی همراه و حاضر نیستید. در حلقه فرامحتوای دفاعی خود، گیر افتاده‌اید. 

با این وجود، همیشه متوجه نمی‌شویم که چه اتفاقی می‌افتد و چه چیزی در خطر است. چرا؟ به دلیل اینکه اغلب نوسان را با خردمندی اشتباه می‌گیریم. ما جملاتی مانند این به خود می‌گوییم، «الان زمان مناسبی نیست»، یا «آنها درک نمی‌کنند»، یا «من راهبردهای خودم را دارم». اما همه اینها توجیهاتی خوش آب و رنگ برای اجتناب از احساس ناراحتی است که از آسیب‌پذیر بودن و آسیب‌پذیر ماندن به ما دست می‌دهد و برای همه ما گران تمام می‌شود.

در رهبری، این نوسان به خصوص بسیار گران تمام می‌شود.

لحظه ای، رهبر با صداقت تمام صحبت می‌کند. لحظه ای دیگر، وارد مدیریت ذره‌بینی، پنهان‌کاری، سیاست‌بازی، یا پناه گرفتن پشت پنل‌های مدیریتی و واژه‌های پرطمطراق می‌شود. 

نتیجه چیست؟ گسست. بی‌اعتمادی. زوال فرهنگ. 

بیایید این موضوع را با دید بازتری بررسی کنیم. آسیب‌پذیری پرمخاطره (پر ریسک‌) است. گشوده ماندن درحالی که در معرض قرار گرفته‌اید، امری طبیعی و خودکار نیست؛ بلکه یک انتخاب است. به همین دلیل است که صرفاً ارج نهادن به آسیب‌پذیری کافی نیست. لازم است که شما پاسخ‌دهی هستی شناسانه را تمرین کنید، یعنی  هنر دیدن خود در میانه نوسان و هم‌راستا شدن دوباره با یک‌پارچگی‌تان در همان لحظه، نه بعدا و در بازنگری. در این مورد، این همراستایی به معنی انتخابی آگاهانه برای آسیب‌پذیربودن در همان لحظه‌ای است که تقریباً غیر ممکن به نظر می رسید، اما بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

اما پیش از اینکه به نحوه انجام این کار بپردازیم، باید به درک عمیق‌تری از آسیب‌پذیری به عنوان حالت ذهنی برسیم و اینکه در چه شرایطی این حالت ذهنی بروز می‌کند یا ناپدید می‌شود. 

حالت ذهنی آسیب‌پذیری – همیشه  در دسترس نیست

بیایید این افسانه را یک بار برای همیشه فراموش کنیم که آسیب‌پذیری تصمیمی است که یک بار می‌گیرید و تمام می‌شود، مثل اینکه در باشگاه ورزشی ثبت نام کنید و انتظار داشته باشید که عضلات دو سر بازوی شما فقط با نیت خوب و اشتیاق شما رشد کنند. آسیب‌پذیری فقط با نیروی اراده فراخوانده نمی‌شود. آسیب‌پذیری نوعی حالت ذهنی است، به عبارت دیگر نوعی هم‌نواشدگی (هم‌نوایی) متغیر است که به نحوه ارتباط شما با خود، دیگران و جهان در هر لحظه وابسته است. 

بعضی روزها به راحتی جاری می شود. بعضی روزهای دیگر، تلاش برای آسیب‌پذیر بودن شبیه آن است که بخواهید از دل یک سنگ آب بیرون بکشید، آن هم در حالی که دوازده نسخه مختلف از معلم ورزش دوران دبیرستانتان ایستاده‌اند و مشغول قضاوت کردن شما هستند.  

اینجاست که چارچوب بودش مهر پایان بر یکی از خیال‌پردازی‌های رایج روان‌شناسی عامه‌پسند می‌زند؛ این تصور که «باید همیشه آسیب‌پذیر باشید.» نه، شما نمی‌توانید. شما که دستگاه فروش خودکار  گشودگی نیستید. شما موجود آگاهی هستید که در میان زمینه‌های دائما در حال تغییر حرکت می‌کند، که هر کدام با حالت های ذهنی، خطرات و تهدیدهای ادارک شده خاص خود همراه هستند.

حالت‌های ذهنی، مانند ترس، شرم، رنجش، شادی یا شگفتی، آسیب‌پذیری را یا تسهیل یا مهار می‌کنند.  

ترس؟ باعث می‌شود شما زره خود را بپوشید.

شرم؟ به شما میگوید آنقدر معیوب هستید که نباید دیده شوید.

اعتماد؟ حالا داریم به اصل موضوع نزدیک می‌شویم. اعتماد در را باز می‌کند.

اهمیت بخشی؟ از شما دعوت می‌کند تا خود را در معرض قرار دهید، نه برای خودآزاری، بلکه برای ایجاد ارتباط.

در گفتمان فرامحتوا، این جاست که ساختارهای معنایی پنهان در زیر حالت ذهنی اهمیت پیدا می‌کند. نحوه تفسیر شما از آنچه در حال رخ دادن است، بی طرفانه و خنثی نیست، بلکه از صافی دستگاه تودرتوی فهم حاصل‌کردن  شما رد می‌شود. اگر فرامحتوای زمینه‌ای شما فریاد بکشد که «آسیب پذیر بودن خطرناک است»، آن‌وقت هیچ تأیید مثبت و جلمه انگیزشی نمی‌تواند گشودگی را در شما فرابخواند. 

فرض کنید رابطه سالمی با آسیب‌پذیری ایجاد کرده‌اید. عالی است. اما تا زمانی که درکنار آن آگاهی موقعیتی و پاسخ‌مندی هستی شناسانه را پرورش ندهید، دسترسی شما به آن حالت ذهنی همچنان ناپیوسته و غیرقابل اتکا خواهد بود؛ به ویژه در همان لحظه‌هایی که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارید. 

ممکن است چنین چیزهایی به خود بگویید: 

«من می خواستم روراست باشم، اما زمان مناسبی نبود.»

ترجمه واقعی این جمله این است: «حالت ذهنی آسیب‌پذیری در دسترس نبود و من نمی‌دانستم چطور دوباره به آن دسترسی پیدا کنیم.» 

به همین دلیل است که هم‌نوایی با حالت‌های ذهنی خود و فرامحتوای زیربنایی آنها، اهمیت حیاتی دارد. اگر آسیب‌پذیری شما از هم‌نوایی خارج شده باشد، هیچ مانترایی آن را  بازنمی‌گرداند. آسیب‌پذیری را زمانی دوباره پیدا می‌کنید که این جابه‌جایی را تشخیص دهید و آن را تا همان لحظه‌ای که از همراه بودن با آنچه هست دست کشیدید، دنبال کنید؛ یعنی همان لحظه‌ای که به حالت پیش‌فرض تدافعی یا درخودفروماندگی برگشتید،.  

رهبران، توجه کنید: حالت ذهنی سیستمی‌که شما آن را رهبری می‌کنید اغلب بازتابی از حالت ذهنی خود شماست. رهبری که محتاط و محافظه‌کار است تیمی محافظه‌کار و محتاط می‌آفریند. رهبری که با آسیب‌پذیری هم ‌نوا شده فضایی خلق می‌کند که در آن حقیقت، بازخورد و حتی تعارض به امری امن تبدیل می‌شوند؛ نه از آن رو که آسان هستند، بلکه از آن رو که چنین رهبرانی درک می‌کنند پذیرفتن انسانیت خویش، راه دستیابی به پتانسیل‌های بزرگتر است. 

بنابراین، نه؛  شما نمی‌توانید هر وقت نیاز داشتید آسیب‌پذیری را  با فشردن یک دکمه فعال کنید. اما می‌توانید یاد بگیرید که نبود آن را تشخیص دهید و مسئولیت بازگرداندنش را به عهده بگیرید، نه فقط برای خودتان، بلکه برای کسانی که با آنها در ارتباط هستید. 

در ادامه خواهید دید که یکپارچگی عمل و توانایی پیگیری تا حصول نتیجه چگونه تعیین می‌کند که این حالت ذهنی در شما تحقق و تجسم یابد یا صرفاً از دور مورد تحسین قرار بگیرد.

یکپارچگی در عمل و توانایی پیگیری تا حصول نتیجه- شاخص‌های حقیقی 

ستایش آسیب‌پذیری یک چیز است و تجسم بخشیدن به آن در لحظه‌هایی که واقعاً اهمیت دارد، چیز دیگری است. بیشتر افراد دقیقاً در همین نقطه عقب می‌کشند. شما می‌توانید در دفتر یادداشت روزانه خود هر قدر می‌خواهید درباره گشودگی خیال‌پردازی کنید، اما هنگامی‌که رئیستان تصمیم شما را زیر سؤال می برد، همسرتان می پرسد واقعاً چه احساسی دارید یا اعضای تیم رهبری شما را به چالش می‌کشند، نظرات شما درباره آسیب‌پذیری نیست که به کارتان می آید. بلکه یکپارچگی  عمل شماست.  

یکپارچگی عمل، آنطور که در چارچوب بودش تعریف شده است، به معنای تمامیت عمل شما بر اساس نحوه ارتباط‌تان با یکی از جنبه‌های بودش است. که در اینجا، آن جنبه آسیب‌پذیری است. این همان فاصله (یا عدم فاصله) میان هم‌نواشدگی و اقدام شماست. شما ممکن است بگویید که برای گشودگی ارزش قائل هستید، اما اگر عملکرد شما بیشتر شبیه «عقب نشینی راهبردی با رگه‌هایی از پرخاشگری منفعلانه» باشد، حدس می‌زنید مردم کدام را باور خواهند کرد؟ 

بعد از آن به توانایی پیگیری تا حصول نتیجه می‌رسیم، یعنی ظرفیت شما برای حفظ مداوم این یکپارچگی در طول زمان. می‌توان این توانایی را نوعی استقامت هستی‌شناسانه دانست؛ ظرفیتی برای آنکه پیوسته خود را فردی نشان دهید که به هم‌نواشدگی خود وفادار می‌ماند، حتی زمانی که این هم‌نوایی ناخوشایند، از نظر شرایط نامناسب یا بدون پاداش باشد.   

اجازه دهید با یک مثال توضیح دهم: 

شما متعهد می شوید گشودگی بیشتری را به روابط خود وارد کنید. آسیب‌پذیری در روز اول مانند کارآموزی مشتاق وارد صحنه می شود. اما در روز پنجم،  بعد از سومین مشاجره بی نتیجه، چیزی که دیده می شود، دری بسته، سکوتی سرد و گفتگویی درونی است که همه چیز را توجیه می‌کند. 

چه بر سر هم‌نوایی شما با آسیب‌پذیری آمده است؟ هنوز آن جاست. 

یکپارچگی عمل و توانایی پیگیری تا حصول نتیجه چطور؟ رفته‌اند هوایی بخورند.

این نقص شخصیتی شما نیست. بلکه نوعی ناهم‌راستایی است که پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه شما می‌تواند آن را تشخیص دهد اگر حاضر باشید به آن توجه کنید.

در رهبری، اینجاست که شکاف‌ها آشکار می‌شوند. 

رهبری که از «امنیت روانی» صحبت می‌کند اما مخالفان را تنبیه می‌کند، به هیچ عنوان در نسبت با آسیب‌پذیری از یکپارچگی  در عمل برخوردار نیست. 

بنیانگذاری که روی صحنه داستان‌های احساسی تعریف می‌کند اما در جلسه هیئت مدیره نمی‌تواند خطای خود را بپذیرد مشکل پیگیری تا حصول نتیجه دارد. 

آنها در نظریه با  آسیب‌پذیری هم‌نوا شده‌اند اما در عمل به حفاظت از خود پایبند هستند. 

بیایید روراست باشیم: همه ما گاهی یکپارچگی خود را می‌شکنیم. مسئله اینجاست که، آیا هنگامی‌که آن رانقض می‌کنیم متوجه می‌شویم؟ و هنگامی‌که متوجه می‌شویم، آیا تمایل داریم که آن را بازسازی کنیم؟ 

ما از بی‌نقصی صحبت نمی‌کنیم. مسئله هم‌راستایی است. 

آیا اعمال شما بازتابی از هم‌نوایی درونی شماست؟

آیا آنچه را که ادعا می‌کنید برایتان مهم است، مجسم می‌‌کنید؛ حتی وقتی ‌که اعتبار، غرور یا آسایش شما در خطر است؟ 

خبر خوب اینکه یکپارچگی قابل بازگردانی است. و توانایی شما برای بازگرداندن آن، به خصوص دررابطه با آسیب‌پذیری، چیزی است که گشودگی نمایشی را از رهبری تحولی (دگرگون‌ساز) متمایز می‌کند.  

و این بازگرداندن از قواعد بیشتر به دست نمی‌آید. بلکه از پروراندن پاسخ‌مندی هستی شناسانه حاصل می‌شود که در ادامه به آن می پردازیم.

پاسخ‌مندی هستی شناسانه – مچ خود را در لحظه عمل بگیریم 

بیایید صادق باشیم. اکثر ما تازه مدت‌ها بعد از آنکه آسیب وارد شد، متوجه می شویم که در لاک دفاعی فرو رفته‌ایم.. کلمات از دهانمان خارج شده‌اند. سکوت سنگین شده است. حالت محافظه‌کارانه‌مانن از پیش از طریق ده‌ها ریزحالت چهره و فرصت‌های از دست رفته به نمایش درآمده است. 

اینجاست که پاسخ‌مندی هستی شناسانه، نه به عنوان فضیلت اخلاقی، بلکه به عنوان ابرقدرت لحظه‌ای وارد می‌شود.

پاسخ‌مندی هستی شناسانه یعنی توانایی شما برای تشیخص، وقفه ایجاد کردن و جهت دادن دوباره به شیوه بودش خودتان در همان زمانی که در حال رخ دادن است؛نه شش ساعت بعد، در جلسه تراپی. نه در جلسه ارزیابی عملکرد بعدی‌ات. بلکه همین حالا. در این لحظه. درست هنگامی‌که واقعاً اهمیت دارد.

بگذارید روشن کنیم که پاسخ‌دهی هستی‌شناسانه چه چیزی نیست:

«فکر کنم می‌توانستم بهتر از این با آن کنار بیایم.» (کالبدشکافی ماجرا پس از پایان آن)

«من همینم که هستم.» (شانه بالاانداختن و طفره رفتن)

«دفعه بعد آسیب‌پذیرتر خواهم بود». (زمان‌بندی نمایشی)

در عوض ، بیشتر شبیه این است: 

«می توانم حس کنم که دارم زره می‌پوشم. از چه چیزی دارم اجتناب می‌کنم؟» 

«این سکوت یعنی دارم از در معرض قرار گرفتن طفره می‌روم. کدام حقیقت را نمی‌گویم؟»

«آیا با قصد والایم کشیده می‌شوم یا با ترس هل داده می‌شوم؟»

این خودسرزنش‌گری نیست، بلکه خودحکمرانی است.

نوعی صداقت وجودی است که به شما اجازه می‌دهد در میانه این نوسان مکث کنید، تغییر هم‌نواشدگی‌ات را به رسمیت بشناسی، و دوباره به یکپارچگی بازگردید. 

بله درست است. نا-راحت‌کننده است. زیرا به شما اجازه نمی‌دهد با لذت پشت حالت ذهنی خود پنهان شوید یا زخم‌های خود را به سلاحی برای توجیه کردن خود تبدیل کنید. بلکه از شما دعوت می‌کند مالک وضعیت خود باشید، بدون شرم، بدون سرزنش و با وضوحی بی‌لرزش.  

حالا بیایید ارتباط این بحث را  را با درخودفروماندگی بررسی کنیم. 

هنگامی‌که در درخودفروماندگی گرفتار می‌شوید، مدام حول محور ترس‌ها، فرافکنی‌ها، اعتبار اجتماعی و خطرهای ادراک شده خود می‌چرخید. به همین دلیل نمی‌توانید خود را از افق روانی و زمانی فعلی‌تان فراتر ببرید. وقتی در خودت فرو می‌روید، در فرامحتوای شخصی خود گیر می‌افتید و با چشم‌بندهایی که به چشم زده‌اید فقط دیدگاه‌ها و روایت‌هایی که خودتان ساخته‌اید را می‌بینید؛ و دقیقا همان‌جاست که آسیب‌پذیری صحنه را ترک می‌کند

پس، پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه همان کنشی است که چرخه درخودفروماندگی را می‌شکند. همان چیزی که به شما امکان می‌دهد دوباره جهت‌گیری کنید به سوی: 

زیرا هنگامی‌که شما با چیزی نیرومندتر از نا-راحتی و ناخشنودی خود کشیده می‌شوید، نه تنها آسیب‌پذیری امکان وجود می‌یابد بلکه نیرومند هم می‌شود.

این موضوع به خصوص در رهبری و سرپرستی اهمیت به سزایی دارد.

زیرا رهبرانی که نمی توانند در لحظه  به بودش خود پاسخ دهند تمایل دارند فرافکنی، سرکوب، کنترل یا عقب‌نشینی کنند.

اما آن دسته اندک از رهبرانی که می‌توانند به بودش خود در لحظه پاسخ دهند، فرهنگ‌هایی از اعتماد، اجازه‌ و راستی می‌آفرینند؛ بی‌آنکه حتی نیازی باشد درباره آن‌ها موعظه کنند.

در عمل چه شکلی دارد؟ مکث می‌کنید، نفس عمیق می‌کشید و دوباره انتخاب می‌کنید.

انتخاب شما بر اساس چیزی که احساس می‌کنید نیست، بلکه بر اساس چیزی است که اهمیت دارد. 

این همان پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه است. 

این روش نوعی ترفند نیست بلکه نوعی عادت است. عادتی که وقتی آن را تمرین کنید، رابطه شما با آسیب‌پذیری را نه فقط از نظر مفهومی، بلکه از نظر ساختاری متحول می‌کند. 

در ادامه: وقتی این شما نیستید که زره پوشیده‌اید …، بلکه طرف مقابل است چه می‌کنید؟

وقتی دیگری در لاک دفاعی است؛ نگه داشتن فضایی برای بسته بودن

بیایید آینه را برگردانیم. 

هنگامی‌که شما هم‌نوا، باثبات، ریشه‌دار و آسیب پذیرهستید، اما فرد مقابل مانند دیواری آجری ظاهر می‌شود که لبخندی مؤدبانه برچهره دارد یا بدتر از آن، پوزخندی استراتژیک به صورت زده، چه باید کرد؟ 

به هنر ظریف نگه داشتن فضا برای آسیب ناپذیری خوش آمدید. 

ابتدا بیایید این موضوع را روشن کنیم که همه افراد نمی‌توانند یا نمی‌خواهند که هم‌زمان، با همان سرعت یا با همان عمق شما وارد فضای آسیب‌پذیری شوند. این عدم همراهی آنها را معیوب نمی‌کند، بلکه انسان می‌کند. در موارد بسیاری، این امر نشانه آن است که آنها صرفاً در خود فرورفته و گیر کرده‌اند. 

بیایید در اینجا یک تمایز قائل شویم.

در خود فروماندگی نه خودشیفتگی است و نه صرفاً حالت تدافعی به خود گرفتن؛ درخودفروماندگی وضعیتی از تنگنای (انقباض) هستی‌شناسانه است، جایی که فرد در دغدغه‌های سطحی، فیلترهای احساسی و الگوهای ذهنی منسوخ شده خود گیر افتاده است. دیگر نمی‌تواند از دالان تنگ خودپنداره‌های فعلی و تکانه‌های ناگهانی آن عبور کنند. در درون خود فرو ریخته،یا مشغول یادآوری زخم‌های قدیمی خود است یا در حال مدیریت اینکه در چشم دیگران چگونه به نظر می آید.     

 و شما چه کار می‌کنید؟ شما آنجا ایستاده‌اید و تلاش می‌کنید ارتباط برقرار کنید، پیوند بسازید، رهبری کنید، عشق بورزید، مذاکره  یا همکاری کنید، اما با کسی روبه‌رو هستید که در دسترس نیست. نه به آن معنای رایجِ درمان‌محور که می‌گویند «از نظر هیجانی در دسترس نیست«. بلکه به لحاظ هستی شناسانه در دسترس نیست.  

خب، حالا چه می‌کنید؟ 

شما فضا را نگه می‌دارید. اما نه آنطور که در فرهنگ عامه دور شمع حلقه می‌زنند و سر خود را به نشانه تأیید تکان می‌دهند. ایجاد فضای امن در گفتمان تو یعنی: 

این به معنای تحمل منفعلانه نیست، بلکه امانت‌داری (سرپرستی) فعال است.

شما آنها را با احساس گناه وادار نمی‌کنید که  آسیب‌پذیر باشند. آسیب‌پذیری خود را نمایش نمی‌دهید تا آنها را تحریک کنید و مطمئنا آن را به نیاز منیت خود برای پذیرفته‌شدن گره نمی‌زنید. 

شما پیوسته و هماهنگ با یکپارچگی وجودی خود حاضر می شوید و هم‌نوایی خود را حفظ می‌کنید؛ و از همه مهمتر، به دنیای آنها سقوط نمی‌کنید. شما اجازه نمی‌دهید گارد گرفتن آنها بودش شما را آلوده کند. 

فرقی نمی‌کند طرف مقابل همسر شما باشد، همکارتان، شریکتان، پدرتان یا حتی دولت، اصل موضوع یکی است: 

وظیفه شما نیست که آنها را وادار به گشودگی کنید. وظیفه شما این است که در گشودگی خود استوار بمانید.

از دیدگاه رهبری، این موضوع ضروری است. 

زیرا هنگامی‌که اعضای تیم، شهروندان یا همکاران آسیب ناپذیر هستند، پاسخ دادن به آن‌ها بابی‌حوصلگی، برتری جویی یا رفتارهای‌ نمایشی فقط شکاف ارتباطی را عمیق‌تر می‌کند.  اما هنگامی‌که  قصد والا را وارد میدان می‌کنید، فضایی فراتر از منیت های دو طرف پدید می‌آورید.   

و آن فضا؟ جایی است که اعتماد متولد می‌شود.

همان جایی است که انعطاف پذیری هستی شناسانه مسری می‌شود. 

بیایید صادق باشیم: گاهی آنها گشوده نخواهند شد. نه آن موقع و نه هرگز. این به معنی شکست شما نیست. اما اگر شما در این فرایند از یکپارچگی خود فاصله بگیرید چه؟ این دیگر شکست شماست.

بنابراین فضارا به وجود بیاورید. نه از روی ترحم، بلکه از سر امکان.

در ادامه خواهید دید چگونه این پویایی نه تنها در روابط بین فردی بلکه در میان ملت ها، در مذاکرات، در سازمان ها و در نظام های فرهنگی نیز نقش ایفا می‌کند. 

هنگامی‌که آسیب ناپذیری سیستمی می شود – از اتاق خواب تا سازمان ملل تا معماری قفل‌شدگی و از هم‌گسیختگی  

آسیب ناپذیری فقط مشکلی شخصی نیست، بلکه می‌تواند سرایت کند و متاستاز دهد.

هنگامیکه حالت ذهنی گارد گرفتن به عادتی پایدار تبدیل ‌شود، مشروعیت پیدا کند و حتی پاداش داده شود، مقیاس پیدا می‌کند. سیستمی می شود.  

و ناگهان، چیزی که زمانی یک تنگنای (انقباض) موقتی در گشودگی بود به فرهنگ، سیاست، ایدئولوژی و حتی قانون تبدیل می‌شود. 

نمونه‌های آن را همه جا می‌یینید: 

در هر یک از این موارد، خود سیستم در در خود فروماندگی  گرفتار می‌شود. 

سیستم در روایت ها، غرور، تاریخ حل نشده و هویت های نمایشی خود فرو می غلتد. دیگر نمی‌تواند به چشم‌اندازهای جدید دست پیدا کند. از آسیب‌پذیری ناتوان می‌شود زیرا تمام داربست مشروعیت ساختگی‌اش را به خطر می‌اندازد.

از دید نظریه تودر‌توی فهم حاصل کردن، این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که فرامحتوای جمعی سخت، صلب و انعطاف‌ناپذیر می‌شود. این سیستم دیگر تفسیر مجدد، بازخورد یا اختلال را مجاز نمی داند. «حقیقت» صلب و نمایشی می‌شود، یعنی چیزی ثابت بدون هیچ فضایی برای کشف و تکامل. و هر تلاشی برای فراخواندن آسیب‌پذیری، به منزله براندازی تلقی می‌شود.  

و می دانیم بعد از آن چه اتفاقی می افتد:

بی اعتمادی. تعارض. بن بست.

چه در اتاق خواب چه در اتاق هیئت مدیره یا اجلاس‌های بین المللی، این بازی به‌تدریج  از ارتباط به سمت محافظت از خود تغییر جهت می‌دهد.

قفل‌شدگی (گیرافتادگی) از همین‌جا آغاز می‌شود، نه فقط به عنوان ایدئولوژی، بلکه به عنوان فاآیندی از زوال پیش رونده در بودش، که ابتدا درسطح فردی درونی می‌شود، سپس در روابط و گروه‌ها تقویت می‌شود و در نهایت در نهادها و مؤسسات سخت و محکم می‌شود. در گفتمان پایداری راستین، این پیشروی را از طریق چهار نیروی ترکیبی و تقویت‌کننده توضیح خواهم داد: سایه‌ها، بی‌نوایی، رنج و درنهایت قفل‌شدگی

  سایه ها، جنبه‌های پنهان یا انکار شده از بودش ما هستند؛ ترس‌های حل نشده، تحریف‌ها، ناامنی‌ها، تظاهرها و ناراستی‌هایی که به آرامی ادراکات، انتخاب‌ها و تعاملات ما را به دور از آگاهی‌مان شکل می‌دهند.

بی‌‌نوایی شرایطی است که وقتی این سایه‌ها بر فهم حاصل کردن ما غالب می‌شوند، به وجود می‌آید. این شرایط خود را به صورت الگوی تکرار شونده‌ای از ناکارآمدی،  ازهم‌گسیختگی و ناهمسویی نشان می‌دهد که در نتیجه آن، زندگی یا سیستمی ایجاد می‌کند که  بدون جهت، واکنشی یا از هم گسسته است و از راستی و انسجام به دور است. 

رنج تجربه درونی آن بی‌نوایی است، یعنی احساسی که وقتی با پیامدهای آن بی‌نوایی زندگی می‌کنیم، تجربه می‌کنیم. رنج بازتاب دردهای درونی و بیرونی است که از سایه‌های حل نشده و تحریف‌هایی که ایجاد می‌کنند برمی‌خیزد. رنج فقط ناشی از سختی‌های بیرونی نیست، بلکه به معنای گرفتار شدن در الگوهایی درونی است که یا آنها را درک نمی‌کنیم یا باور داریم که نمی‌توانیم آنها را تغییر دهیم. 

قفل‌شدگی (گیرافتادگی) مرحله نهایی است، زمانی که رنج آنقدر آشنا، آنقدر تکراری و آنقدر نهادینه می‌شود که دیگر به عنوان رنج شناخته نمی‌شود. بلکه وضعیتی ساختاری می‌شود که در  هنجارها، هویت‌ها، روابط، نهادها و سیاست‌ها کدگذاری می‌شود. در این مرحله، ناکارآمدی دیگر دردناک نیست بلکه به اشتباه واقعیت تلقی می‌شود. 

هنگامی‌که آسیب ناپذیری سیستمی می شود نقش دروازه‌بانی را ایفا می‌کند تا این وضعیت‌ها رشد کنند. حالت ذهنی گارد گرفتن مداوم در سطح فردی به سرعت گسترش می‌یابد، ابتدا به صورت قطع ارتباط در روابط، سپس به صورت بی اعتمادی در گروه‌ها و در نهایت به صورت ناکارآمدی کامل و تمام‌عیار سازمانی. فقدان آسیب‌پذیری راستین فقط افراد را از هم جدا نمی‌کند، بلکه ظرفیت سیستم برای بازسازی و احیا را از بین می‌برد.   

با گذر زمان، این وضعیت به پایداری نمایشی, سخت می‌شود: یعنی تظاهر به اهمیت بخشی، نوآوری و فراگیری، در حالیکه سیستم در لایه‌های عمیق‌تر بودش به‌طور خاموش در حال فروپاشی است. نیت به فضیلت نمایشی تقلیل پیدا می‌کند. اعتماد با استفاده از کنترلگری ساخته می‌شود. خودمختاری /خودفرمانی با قوانین سفت و سخت و تفکر اجتماع‌محور تضعیف می‌شود و خودانگیختگی و عاملیت لازم برای تحول واقعی سرکوب می‌شود.   

از این نقطه به بعد، حتی زبان تکامل نیز به سلاح تبدیل می‌شود. گفت و شنود (دیالوگ) نمایشی می‌شود. بازخورد خطرناک می‌شود. آسیب‌پذیری تابو می‌شود. کل میدان هستی شناسانه تنگ می‌شود. 

این وضعیت صرفاً ناپایدار نیست، بلکه ضد پایدار است. 

و دقیقاً در همین زمان که نظام‌ها به درون خود فرو می‌ریزند و انعطاف‌ناپذیری را با تاب‌آوری اشتباه می‌گیرند ما باید بودش را بازیابی کنیم، به سمت قصد والا جهت‌گیری کنیم و پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه را الگو قرار دهیم. زیرا بدون آنها، چیزی که باقی می‌ماند صرفاً نمایش است متمدنانه، کارآمد و شاید چشم‌گیر، اما از بنیان ازهم گسیخته.  

پس پادزهر چیست؟ 

پادزهر با رهبری شروع می‌شود، نه فقط رهبری موقعیتی، بلکه سرپرستی هستی شناسانه که با آسیب‌پذیری هم‌نوا شده است.  

و نکته مهم اینجاست.

 شما نمی‌توانید برای آسیب‌پذیری قانون تعیین کنید.

نمی‌توان کسی را با ارزیابی عملکرد به راستی رساند. اما می‌توانید به گونه ای رهبری کنید که پیوسته از قصد والا الهام بگیرید و خود را به چیزی فراتر از نمایش‌های کوتاه مدت و ارضای منیت لنگر بیندازید.  

به خاطر داشته باشید قصد والا یک شعار سازمانی یا جمله‌ای تبلیغاتی نیست. بلکه شیوه‌ای از بودش است که شما را به سمت آینده‌ای بزرگتر از دغدغه‌های فعلی شما پیش می‌راند. قصد والا به شما اجازه می دهد: 

رهبرانی که آسیب‌پذیری را، بدون تبدیل آن به سلاح، تجسم می‌بخشند (آن را زندگی می‌کنند) و برای آسیب ناپذیری دیگران فضا را نگه می‌دارند بدون اینکه خودشان در آن فرو روند، آغازگر تحول سیستمی هستند. آنها شیوه متفاوتی از فهم حاصل کردن را الگوسازی می‌کنند که پاسخ‌مندی، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی و اهمیت‌بخشی را یکپارچه می‌کند بدون آنکه بی‌نقصی را مطالبه کند. 

فرقی نمی‌کند رهبری یک کشور را برعهده داشته باشید یا یک شرکت را اداره کنید یا مکالمه‌ای با فرزندتان داشته باشید، اصل موضوع در همه مقیاس‌ها یکسان است:  

آن نقطه یکپارچگی باشید که به سیستم یادآوری می‌کند گشودگی هنوز امکان‌پذیر است. 

و هنگامی‌که سیستم فراموش می‌کند؟ دوباره آن را یادآوری کنید. با آرامش، قدرتمندانه و بدون نمایش.

در ادامه خواهیم دید که چگونه متصل شدن به قصد والا این ظرفیت را تقویت می‌کند، نه به عنوان ایده‌ای خوب، بلکه به عنوان نیرویی هستی‌شناسانه که همه این‌ها را ممکن می‌کند. 

 تمایز قصد والا

قصد والا آن چیزی است که شما را به‌سوی چشم‌انداز آینده یا آرمانی فراتر از دغدغه‌های شخصی و راحتی و نیازهای آنی سوق می‌دهد و اولویت‌ها و جهان‌بینی شما را تعیین می‌کند. هدف والا یعنی برای یافتن راه‌حل‌هایی که شما را به‌سوی چشم‌انداز آینده رهنمون می‌کند، فراتر از خود و زمان خود بروید، بی‌آنکه انتظار داشته باشید به خشنودی آنی برسید. هدف والا منبع الهام و جذبه‌ای است که وجودش برای‌آنکه بتوانیم به‌مثابه‌ی رهبر روی دیگران اثر بگذاریم و الهام‌بخش و باعث پیشرفتشان باشیم ضرورت دارد. 

رابطه سالم با هدف والا یعنی ملزم‌کردن خود به انجام چالش‌هایی که در شرایط عادی آن‌ را انجام نمی‌دهیم. شما مصمم هستید، خشنودی خود را به بعد موکول می‌کنید و بردباری لازم را دارید که فراتر از رنج و محنت و دغدغه‌های خود بروید و به چشم‌انداز آینده برسید. ازنظر دیگران شما رهبری پرجذبه و دوراندیش هستید که به چیزی پرمعنا و ارزشمند متعهد است. 

رابطه ناسالم با هدف والا آن است که کوته‌بین، تنگ‌نظر، خودمحور و خودخواه باشید. بیشتر سرگرم دغدغه‌ها و جاه‌طلبی‌های آنی و شخصی خود هستید، ممکن است اهداف شخصی شما موجب محدودیتتان شود و جلوی پیشرفتتان را بگیرد. دائماً به فکر خشنودی آنی خود هستید و به نیازها و خواست دیگران هیچ اهمیتی نمی‌دهید یا بی‌اعتنا از کنارشان می‌گذرید. دیگران همواره انگیزه‌های شما را برای رهبری به چالش می‌کشند و زیرسؤال می‌برند و شما رهبری الهام‌بخش برای آن‌ها نیستید. درحالی‌که نمی‌توانید چشم‌انداز بزرگ‌تری را در نظر بگیرید و روی اهداف بزرگ‌تری تمرکز کنید، اغلب درگیر روایت‌های پراکنده از گذشته و آینده‌اید. ازسوی‌دیگر، ممکن است با منفک‌شدن از مسائل و تمرکز بیش ‌از اندازه روی هرچیز اسیر و مجذوب چشم‌انداز درازمدت خود شوید، به‌گونه‌ای که پیشرفت‌های کوچک‌تر و کوتاه‌مدت‌تر به چشم شما بیاید؛ به‌این‌ترتیب، ممکن است بینش خود را درباره‌ی موانع آنی از دست بدهید و نتوانید به‌درستی به آن‌ها توجه کنید و آن‌ها را از میان بردارید.

مرجع: اشکان تشویر (2021)، بودش (ص. ۳۴۱). انتشارات انجینسیس 

پیوند با قصد والا – پادرزهر درخودفروماندگی 

لحظه ای وجود دارد، آرام و بی‌زرق و برق، که انسان باید بین ماندن در نقطه امن یا قدم گذاشتن به سمت قصد، یکی را  انتخاب کند. آسیب‌پذیری در این لحظه زندگی می‌کند و نمی‌تواند بدون پشتیبانی خیلی دوام بیاورد. و آن پشتیبانی چیست؟ قصد والا.

در چارچوب بودش، قصد والا پروژه پرشور یا بیانیه مأموریت کسب‌وکار شما نیست که روی اسلاید نوشته شده باشد. بلکه هم‌نواشدن شما با دیدگاه یا علتی در آینده است که از شما بزرگتر است و به اندازه کافی قانع‌کننده هست که اولویت‌های شما را بازسازی کند، دیدگاه شما را گسترش و بودش شما را بسط دهد.

این همان چیزی است که شما را به فراتر از خودتان، آسایش، زمان بندی و ترس‌های‌تان، می‌برد. و بدون آن، شما در خود فرو می‌مانید. برای همیشه به مذاکره بین اعتبار و راستی خود ادامه خواهید داد. برای همیشه در اتاق پژواک ناامنی‌های خود فرو می‌روید و که به نام «واقع‌گرایی» مستتر شده‌اند.

و پاردادوکس اینجاست: 

تنها راه دسترسی مداوم به آسیب‌پذیری این است که به چیزی بیشتر از چگونگی دیده شدن خود اهمیت بدهید و تنها چیزی که به اندازه کافی نیرومند است که این وسوسه را تحت‌الشعاع قرار دهد چیست؟ قصد والا.  

فرض کنید در مکالمه‌ای هستید که می‌تواند رابطه‌ای را ترمیم کند، اما می‌ترسید که طرد شوید. اگر بیش از همه چیز به آسایش یا تصویر خود در ذهن دیگران وفادارباشید، عقب‌نشینی خواهید کرد. اما اگر دغدغه‌ای عمیق‌تر، مانند شفا، وضوح، عدالت و عشق راهنمای شما باشد، ممکن است باز هم بترسید، اما به هر حال حرف خود را خواهید زد. تفاوت در اینجاست. 

قصد والا ترس را از بین نمی‌برد. بلکه هستی شناسی شما را بازسازمان‌دهی می‌کند به گونه‌ای که دیگر ترس مدیرعامل شما نباشد. 

این به خصوص در رهبری و سرپرستی غیر قابل مذاکره است.

رهبر در خود فرومانده:

رهبری که با قصد والا هدایت می‌شود: 

قصد والا تأثیر خود را در خانواده، کسب‌وکارها، جامعه و دولت نشان می‌دهد. 

حضور قصد والا فضای امکان را گسترش می‌دهد و چگالی خودخواهی را آنقدر رقیق می‌کند که پاسخ‌مندی، خلاقیت و لطف و ظرافت بتوانند ظاهر ‌شوند.

سیستم ها نیز به همین شکل تغییر می‌کنند.

هنگامی‌که تعداد کافی از افراد درون یک سیستم به سمت قصد والا جهت‌گیری می‌کنند، ریتم جدیدی پدیدار می‌شود. ریتمی‌که در آن آسیب‌پذیری ضعف نیست بلکه وجه رایج اعتماد است. 

ریتمی‌که در آن مردم گشوده هستند، نه از آن جهت که ازچیزی نمی‌ترسند، بلکه از آن جهت که آینده‌ای که به آن متعهد هستند بیشتر از ترس‌هایشان اهمیت دارد. 

بنابراین دفعه بعد که خود را در حالت تدافعی یافتید یا داشتید در نمایش غرق می شدید، از خود بپرسید: 

آیا من از منیت خود محافظت می‌کنم یا در خدمت قصدم هستم؟ 

زیرا آسیب‌پذیری همیشه پرمخاطره به نظر می‌رسد، مگر این که بدانید برای چه خطر می‌کنید. 

در ادامه: ابزارها، ساختارها و تمرین‌های ملموسی که کمک می‌کند همه این‌ها از تئوری فراتر رفته و به روشی برای زندگی، رهبری و بودنش تبدیل شوند. 

ابزارها و تمرین‌های ملموس – مبتنی بر چارچوب بودش، گفتمان فرامحتوا و نظریه تو در توی فهم حاصل کردن 

تا اینجا، در ارتفاع حرکت می‌کردیم – در حال کالبدشکافی معماری آسیب‌پذیری، قصد والا و نوسانات هستی‌شناسانه‌ای بودیم که همه ما تجربه می‌کنیم. اکنون وقت فرود هواپیما است.  

چگونه واقعا اینها را زندگی کنید؟  

چگونه از اینکه تماشاچی فلسفی یکپارچگی خود باشید دست بردارید و واقعاً وارد بازی شوید؟ 

در اینجا چندین ابزار عملی معرفی شده که مستقیماً بر اساس چارچوب بودش، گفتمان فرامحتوا و نظریه تو در توی فهم حاصل کردن، به شما کمک می‌کند آسیب‌پذیری و قصد والا را به کنش‌هایی مجسم و پایدار تبدیل کنید.

۱- از نمودار چهارگانه زوایای دید برای تغییر هم‌نوایی استفاده کنید

ابزار: هنگامی‌ که احساس می‌کنید گارد خود را بسته‌اید، از خود بپرسید: 

«من اکنون در کدام منظر (زاویه دید) ایستاده‌ام؟» 

آیا در لنز شخصی، آنی یا مبتنی بر تصویر خودتان گرفتار شده‌اید؟  

از چهارگانه زاویه (منظر) استفاده کنید تا آگاهانه به  منظرهای رابطه‌ای، آینده‌محور یا سیستمی منتقل شوید که می‌تواند گشودگی را به شما بازگرداند. 

چرا این روش مؤثر است: دیدگاه (زاویه دید) امکان‌ها را تعیین می‌کند. اگر فرامحتوای شما بگوید که «این مسئله تهدید است»، طبیعی است که شما گارد بگیرید. اما اگر جهت‌گیری شما به این سمت باشد که «این امر فرصتی برای پاسداشت چیزی است که بیش از همه اهمیت دارد»، به گونه‌ای متفاوت نفس خواهید کشید.

چهارگانه دیدگاه

چهارگانه زاویه دید (دیدگاه) نوعی ابزار تشخیص و ترسیم نقشه هستی‌شناسانه در چارچوب بودش است که نشان می‌دهد یک شخص، گروه یا سیستم عمدتاً از کدام جهت‌گیری و دغدغه وارد عمل می شود. این ابزار محدودیت‌های ادراک‌های جزیره‌ای و تک بعدی را مشخص می‌کند و راه را برای پاسخ‌مندی یکپارچه‌تر، آگاهانه‌تر و جامع‌تر می‌گشاید.   

این ابزار چهار زاویه دید (منظر) بینادین را ترسیم می‌کند:

۱. من – زاویه دید شخصی یا ذهنی: بر نیازها، احساسات، امنیت، علائق و امیال من تمرکز دارد. این جایی است که اغلب دغدغه‌های شخصی و حاکمیت فردی بیش از همه حضور دارد، اما اگر ارتباط آن با سایر چشم‌آندازها از بین برود، می تواند منبع منیت، ترس یا خودمحوری باشد. 

۲. آنها (طرف مقابل) – لنز رابطه‌ای مستقیم: که بر فرد حاضر در تعامل، یعنی دوست، شریک عاطفی، همکار یا حتی رقیب متمرکز است. این دیدگاه شامل همدلی، مذاکره و آگاهی بین فردی است، اما هنگامی‌که بیش از اندازه بر آن تأکید شود، می‌تواند به راضی نگه‌داشتن دیگران، خشنود کردن دیگران یا درهم تنیدگی عاطفی منجر شود.  

۳. دیگران – زاویه دید اجتماعی و فرهنگی گسترده‌تر: که بر جامعه، گروه‌ها یا مخاطبانی فراتر از تعاملات مستقیم، متمرکز است. اینجاست که درک عمومی، هنجارهای اجتماعی و نفوذ جمعی به کار می‌افتد. هنگامی‌که این دیدگاه تحریف می‌شود، به رفتارهای نمایشی، فضیلت نمایی و گروه اندیشی سیستمی منجر می شود.

۴. کلان جهانی – دیدگاه کلان‌نگر یا فراسیستمی: که بر پیامدهای بلندمدت، سیاره‌ای و تمدنی تمرکز دارد. این دیدگاه شامل سیستم‌های به هم پیوسته گسترده‌تر، پیامدهای تاریخی و آینده‌نگر و قصد والاست. هنگامی‌که ارتباط این زاویه دید با «من» یا «آنها» قطع می‌شود، ممکن است بیش از اندازه انتزاعی، دور از واقعیت یا آرمان‌گرایانه شود. 

دیدگاه رهبر – دیدگاه یکپارچه

دیدگاه رهبر زمانی پدیدار می‌شود که فرد بتواند هر چهار ذاویه دید را همزمان در خود نگه دارد، یکپارچه کند و از دل آن‌ها پاسخ دهد. این امر مستلزم انعطاف‌پذیری هستی‌شناسانه، وضوح نیت، و هم‌نواشدن بالغانه با خودفرمانی و سرپرستی است.  

این دیدگاه مربوط به کنترل یا اقتدار ناشی از جایگاه نیست، بلکه بودش یک رهبر است: که می‌تواند بین راستی فردی، اهمیت بخشی رابطه‌ای، آگاهی اجتماعی و پاسخ‌دهی جهانی به نرمی حرکت کند. این بنیان امانت‌داری (سرپرستی) هستی شناسانه را شکل می دهد.  

۲- بررسی روزانه یکپارچگی

ابزار: در پایان روز، در این موارد تأمل کنید:

چرا مؤثر است: این کار عضله یکپارچگی عمل را تقویت می‌کند و از تبدیل شدن توانایی پیگیری تا حصول نتیجه به نیتی مبهم جلوگیری می‌کند. شما فقط ناهمسویی را نمی‌بینید، بلکه خود را برای بازگردانی آن تمرین می‌دهید.  

۳- ردیابی حالت ذهنی به عنوان پایش هم‌نواشدگی

ابزار: حالت های ذهنی خود را مانند یک استراتژیست رصد کنید. هر بار با اضطراب، رنجش، خستگی یا مقاومت مواجه شدید، این سؤال را مطرح کنید:

« اکنون در چه حالت ذهنی هستم؟ و این حالت ذهنی چه چیزی را درباره نحوه بودن من با لحظه حال آشکار می‌کند؟»

چرا مؤثر است: آسیب پذیری یک حالت ذهنی است. اگر ندانید کدام حالت ذهنی در شما حاضر است، نسبت به راه دسترسی به آسیب‌پذیری نابینا خواهید بود. هم‌نوا شدن با حالت ذهنی که هدایت شما را برعهده دارد، سواد هستی شناختی شما را پرورش می‌دهد و کمک می‌کند در لحظه  به آن پاسخ دهید.

۴- تمرین ریشه‌دواندن در قصد والا 

ابزار: در لحظات حساس یا پرتنش عاطفی، مکث کنید و بپرسید:

«قصد والایی که در این موقعیت به سوی آن کشیده می‌شوم، چیست؟ »

آن را بنویسید. با صدای بلند بیانش کنید. اجازه دهید قصد والا دلیلی باشد برای اینکه گشوده بمانید حتی وقتی دشوار است. 

چرا مؤثر است: شما دوباره به چیزی متصل می‌شوید که از ترس شما مهم‌تر است. آسیب‌پذیری دیگر فقط درباره ابراز خود نیست و به کنشی در خدمت به چیزی بزرگ‌تر تبدیل می‌شود 

۵- دستورالعمل آگاهانه فضا نگه داشتن 

ابزار: هنگامی‌که دیگران گارد گرفته‌اند، به دنبال اصلاح کردن آن‌ها نباشید و نقش بازی نکنید. به جای آن: 

آغاز کنید: «من اینجا هستم و هر وقت آماده باشی، در دسترسم.»

برقرار کنید:«می خواهم فضایی ایجاد کنم برای چیزهای واقعی، نه فقط چیزهایی که راحت است.»

پایدار کنید:«حتی اگر الان نمی خواهی واردش بشوی، هروقت آماده بودی من اینجا هستم.»

چرا مؤثر است: این کار چرخه دفاعی متقابل را می‌شکند. به جای واکنش نشان دادن به آسیب ناپذیری طرف مقابل، هم‌نوا باقی می‌مانید و بدون اینکه فشاری ایجاد کنید حس امنیت را منتقل می‌کنید.»

۶- مکالمات فرابررسی

ابزار: فرامحتوا را وارد فضا کنید. بگویید:

«پیش از آن‌که گفت‌وگو را ادامه دهیم، می‌توانیم درباره این حرف بزنیم که این گفت‌وگو برای هرکدام از ما چه معنایی دارد؟»

چرا مؤثر است: این روش چرخه گیر افتادن در لایه محتوا را می‌شکند و معانی ناگفته‌ای را آشکار می‌کند که اغلب گارد دفاعی را فعال می‌کند. این تمرین محتوا و اهمیت موضوع را برای هر دو طرف مکالمه مشخص می‌کند. این ابزار به ویژه در رهبری، مربی‌گری (کوچینگ)، روابط صمیمانه و دیپلماسی اهمیت دارد.  

این تمرین ها به بی‌نقصی (کمال) نیاز ندارد، بلکه به حضور نیاز دارد. 

هدف این نیست که «آسیب پذیرتر» باشید. هدف این است که نسبت به لحظه‌هایی که آسیب‌پذیر نیستید، هم‌نواتر و آگاه‌تر شوید و اختیار پاسخ‌دهی را برعهده بگیرید، چه به معنای گشودن دوباره خودت باشد، چه فضا نگه داشتن برای دیگرانی که هنوز توان آن را ندارند.

این امر به معنای این است که سرپرست بودش باشید.

لزومی ندارد گورو (راهنمای دینی) یا هنرمند نمایشی باشید. 

صرفاً کسی باشید که حاضر است بارها و بارها در گشودگی بایستد، حتی زمانی که این کار بسیار دشوار است. 

به خصوص زمانی که این کار دشوار است. 

همه ما تاب می‌خوریم، فقط طناب را رها نکنید.

بیایید این خیال‌پردازی را کنار بگذاریم که کسی هست که این مسیر را تمام و کمال متوجه شده است. 

همه ما تاب می‌خوریم. 

از شجاعت به شکنندگی. از گشودگی به زره پوشی. از هم‌نوایی به اجتناب‌گری. اینها بخشی از وضعیت انسانی است، به خصوص هنگامی‌که شما اهمیت می‌دهید، به خصوص زمانی که شما رهبری می‌کنید. 

اما آنچه امانت‌داران را از تماشاچیان جدا می‌کند این است: 

آنها وانمود نمی‌کنند که تاب خوردن رخ نمی‌دهد. 

آن را حس می‌کنند، نام‌گذاری می‌کنندو در همان لحظه به آن پاسخ می دهند، نه بعداً. 

آنها نمایش را با قصد، یا محافظه‌کاری را با تدبیر راهبردی اشتباه نمی‌گیرند. آنها می‌دانند چه زمانی در لاک خود فرو می‌روند و می‌دانند چگونه دوباره قامت راست کنند. 

این همان کار واقعی تحول است.

نه آسیب‌پذیری گزینش‌شده شبکه‌های اجتماعی. 

نه آن اجرای مورد تأیید الگوریتم‌ها از راستی.

بلکه تلاشی پرزحمت، گاه نامأنوس و همیشه مقدس «بودن با» آنچه هست و انتخاب گشودگی، حتی زمانی که تار و پود برنامه‌ریزی قدیمی شما فریاد می‌زند که ماسک بزن. 

پس، نه ما همیشه آسیب پذیر باقی نمی‌مانیم. 

اما طناب را نگه می‌داریم. 

ما به عقب تاب می خوریم. 

دوباره هم‌راستا می شویم.

و یکپارچگی بودش خود را باز می‌گردانیم.

در جهانی که آسیب‌ناپذیری را با کف زدن تشویق می‌کنند و حقیقت را با تبعید الگوریتمی تنبیه می‌کنند، انتخاب برای گشوده بودن چیزی کمتر از انقلاب نیست.

اما شما این کار را برای نمایش انجام نمی‌دهید. انجامش می‌دهید چرا که چیزی درون شما از رها کردن واقعیت امتناع می‌کند.

اگر تنها یک تار همه بخش های این نوشته را به هم پیوند دهد این است:

آسیب‌پذیری هدف نهایی نیست، بلکه هدف یکپارچگی است و آسیب‌پذیری اغلب راهی برای رسیدن به این هدف است.

پس ادامه بده ،  تاب بخور و نوسان کن. 

فقط طناب را رها نکن.

جمع‌بندی –  مهم است که از کجا تاب می‌خوریم

ما با یک تاب شروع کردیم. یک آونگ. الگویی که همه ما درون آن زندگی می‌کنیم – نوسان بین آسیب‌پذیری و حالت دفاعی‌، گشودگی و حفاظت از خود. اما هدف هرگز توقف تاب نبود. هدف  این است که درک کنیم این تاب چه چیزی را آشکار می‌کند و با نوعی آگاهی هستی‌شناسانه زندگی کنیم که به ما اجازه می‌دهد زمانی که مهم است، به نحوی که مهم است و از جایی که مهم است وارد عمل شویم. 

زیرا اینکه از کجا تاب می‌خورید تعیین می‌کند که کجا فرود می‌آیید.  

هنگامی‌که از منیت تاب می‌خورید در زمین نمایش فرود می‌آیید.

زمانی که از ترس خود تاب می‌خورید، در عقب‌نشینی فرود می‌آیید.

اما وقتی که از قصد والا تاب می‌خورید، در زمین هم‌راستایی فرود می آیید حتی اگر در طول مسیر تلو تلو بخورید. 

شما همیشه گشوده نخواهید ماند. همیشه درست عمل نخواهید کرد. اما اگر یاد بگیرید نوسان و تاب خوردن را تشخیص دهید و به جای واکنش نشان دادن پاسخ بدهید و خود را به چیزی بزرگتر از خودتان متصل کنید، آنگاه آسیب‌پذیری فراتر از آن لحظه خواهد رفت و به روشی برای رهبری، ارتباط برقرار کردن و تحول ایجاد کردن تبدیل می شود. 

بنابراین اگر انتخاب کنید که پاسخ دهید، ممکن است نوسان کنید اما گم نخواهید شد.

واژه‌نامه:

پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه: Ontological responsiveness
قفل‌شدگی: entrenchment
سایه‌ها: Shadows
بی‌نوایی: Misery
رنج: Suffering
خودمختاری: Sovereignty
خودفرمانی: Autonomy
چهارگانه دیدگاه (زوایای دید): perspective quadrant
گروه‌اندیشی: groupthink
هم‌نواشدگی: attunement