وقتی خشونت سر برمی‌آورد

این نوشته ترجمه‌ای است از مقاله When Violence Surfaces به قلم اشکان تشویر به زبان انگلیسی که توسط گروه ترجمه به فارسی برگردانده و ویرایش شده است.

وقتی خشونت سر برمی‌آورد

چرا وقتی معنا و رهبری از هم می‌پاشند، امنیت شکست می‌خورد.

خلاصه
وقتی خشونت فوران می‌کند، جوامع به طور غریزی به دنبال کنترل اوضاع می‌روند. امنیت بیشتر، قوانین سریع‌تر، نظارت سختگیرانه‌‌تر، دشمنان مشخص‌تر و اقدامات قاطعانه‌تر. اما علیرغم گسترش سیستم‌های حفاظتی، احساس امنیت همچنان در حال ازبین رفتن است. این مقاله به بررسی چرایی این موضوع می‌پردازد.

این مقاله به جای آن که خشونت را به عنوان یک عمل جداگانه یا ناکامی در اجرای قوانین در نظر بگیرید، آن را به عنوان نشانه‌ای از فروپاشی‌های عمیق‌تر در بودش، فهم‌حاصل کردن، معناسازی و رهبری بررسی می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه زمانی که جوامع از زور به جای یکپارچگی، سیاست به جای انسجام و سرعت به جای خرد استفاده می‌کنند، امنیت از بین می‌رود.

این مقاله با گردآوری بینش‌هایی از چارچوب بودش، گفتمان فرامحتوا و گفتمان پایداری راستین بررسی می‌کند که چگونه تفسیرهای فروپاشیده، حکمرانی واکنشی و رهبری سرگردان، قبل و بعد از رخدادهای خشونت‌آمیز، تجزیه و تفرقه را تشدید می‌کنند. این مقاله به نقد روند قابل پیش‌بینی نسبت به سرزنش، ممنوعیت‌ها و راه‌حل‌های سریع و مقطعی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چرا این گونه واکنش‌ها ممکن است قاطع به نظر برسند اما اساسا ناپایدار باقی می‌مانند.

این مقاله استدلال می‌کند که امنیت واقعی تنها از طریق قدرت قهری قابل مهندسی نیست؛ بلکه ایجاد آن مستلزم انسجام انسانی، ظرفیت تحمل پیچیدگی، رهبری که به جای شعله‌ور کردن تنش‌ها، امنیت را جهت می‌دهد و انسجام اجتماعی است که در سطح رفتارهای روزمره به اجرا درآید.

هیچ راه میان‌بری برای دستیابی به امنیت یا پایداری وجود ندارد. فناوری نمی‌تواند جایگزین پاسخ‌دهی شود. سیاست نمی‌تواند جایگزین معنا گردد. کنترل نمی‌تواند همبستگی ایجاد کند.
این مقاله با فراخوانی برای انسان ماندن در شرایط فشار و تشخیص اینکه امنیت، رهبری و پایداری همراه با هم صعود یا سقوط می‌کنند، به پایان می‌رسد.

کلامی از نویسنده

حادثه اخیر در ساحل بوندای در نیوساوت ‌ولز استرالیا، باعث آسیب به افراد، تغییر در خانواده‌ها و بی‌ثباتی در جوامع شده است. باید به کسانی که به‌طور مستقیم آسیب دیده‌اند و به تمامی کسانی که هنوز اثرات شوک و پیامدهای خاموش چنین رویدادهایی را به دوش می‌کشند، تسلیت گفت.

چنین رویدادهایی با محو شدن تیترها تمام نمی‌شوند. آن‌ها در بدن‌ها، روابط و در حس امنیت جمعی که زندگی روزمره به آن وابسته است، باقی می‌مانند. همچنین این رویدادها فراتر از مکان بلافصل خود طنین‌انداز می‌شوند و به جوامعی که از قبل تحت فشار بودند و در تلاشند تا خود را سرپا نگه دارند، نفوذ می‌کنند.

آنچه در پی می‌آید نه یک واکنش است و نه یک تفسیر سیاسی؛ تلاشی است برای صحبت کردن مسئولانه درباره الگوهای عمیق‌تری که چنین رویدادهایی نمایان می‌کنند و اینکه چرا زمانی که زندگی انسان‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرد، نمی‌توان با مسائل مربوط به بودش، فهم حاصل کردن، ایجاد معنا، رهبری و پایداری به‌عنوان دغدغه‌های انتزاعی برخورد کرد.

این مقاله با رویکرد هم‌راستایی به جای سرزنش، جهت‌دهی به جای واکنش و پاسخ‌دهی به جای نمایش عمل ارائه می‌شود.

پس‌زمینه؛ رانش خاموش زیر نظم

جوامع مدرن به نظم، هوشمندی و پیچیدگی نهادهای خود افتخار می‌کنند. سیستم‌هایی ساخته شده‌اند که تقریباً هر جنبه‌ای از زندگی را تنظیم، ایمن‌سازی، اندازه‌گیری و بهینه‌سازی کنند. در ظاهر، به عنوان پیشرفت به نظر می‌رسد. امنیت از طریق زیرساخت‌ها، ثبات از طریق رویه‌ها و  کنترل از طریق انطباق وعده داده می‌شود.

با این حال، زیر این نظم ظاهری، چیزی اساسی‌تر به آرامی در حال فرسایش است.

 اختیار پاسخ‌دهی به‌طور پیوسته از افراد به سیستم‌ها منتقل شده است. عاملیت اخلاقی به سیاست‌ها، پروتکل‌ها و مراجع حرفه‌ای سپرده شده است. معنا دیگر از طریق تعاملات واقعی پرورش نمی‌یابد. بلکه از طریق زبان، چارچوب‌ها و اجبارها مدیریت می‌شود.

این جریانات به ندرت زنگ خطر را به صدا درمی‌آورند زیرا به‌طور تدریجی اتفاق می‌افتند. عادی‌سازی جایگزین تفکر می‌شود. راحتی جایگزین پاسخ‌دهی می‌گردد. با گذشت زمان، شهروندان به مشتری و رهبران به مدیران تبدیل می‌شوند. جوامع به‌طور فزاینده‌ای به جای هم‌راستایی، روی کنترل تکیه می‌کنند.

این فرسایش یک مشکل عمیق‌تر را آشکار می‌کند. هیچ میزان پیچیدگی نهادی نمی‌تواند جبران‌کننده کاهش ظرفیت انسانی باشد. وقتی بودش نادیده گرفته می‌شود، عملکرد در تمام حوزه‌ها، از جمله رهبری، اخلاق و انسجام اجتماعی کاهش می‌یابد.
خشونت از یک عمل آغاز نمی‌شود. خشونت زمانی شروع می‌شود که فهم حاصل کردن کمرنگ شده و اختیار پاسخ‌دهی سال‌ها قبل از اینکه چیزی آشکار شود، از بین می‌رود.

مقدمه؛ چرا اکنون باید سخن گفت

رویدادهای پرتنش اغلب واکنش فوری طلب می‌کنند. نظرات خواسته می‌شوند. انتظار موضع‌گیری می‌رود. سکوت اغلب به اشتباه به‌عنوان بی‌تفاوتی تعبیر می‌شود.

با این حال، واکنش‌ها به ندرت واقعیت‌های پیچیده انسانی را روشن می‌کنند. بیشتر اوقات، آن‌ها صداها را تشدید می‌کنند، دوقطبی‌ها را تسریع کرده و عمق را به شعارها تقلیل می‌دهند.
به همین دلیل، خویشتن‌داری و ملاحظه اغلب موضع مسئولانه‌تری در مواجهه با پیچیدگی‌های سیاسی و روایت‌های پر از هیجان و احساس بوده است. پیچیدگی به فضا و فهم حاصل کردن به زمان نیاز دارد.

رویدادهای اخیر در ساحل بوندای در نیوساوت ولز استرالیا، تداوم سکوت را بی‌معنی و نامنسجم می‌کند. نه به‌خاطر نیاز به اظهار نظر در مورد خود حادثه، بلکه به این دلیل که چنین لحظاتی شکست‌های انباشته‌شده و مدام در فهم حاصل کردن را آشکار می‌کند، شکست‌هایی که مدت‌هاست در زیر سطح زندگی روزمره پنهان مانده‌اند.

این همان حوزه (دامنه) فرامحتوا است. محتوا هیچ‌گاه به تنهایی مشکل نیست. مشکل در ساختارهای تفسیری است که از طریق آن‌ها رویدادها فهمیده و اخلاقی‌سازی می‌شوند و بر اساس آن‌ها عمل می‌شود. زمانی که فهم حاصل کردن فرو می‌ریزد، فشار ناپدید نمی‌شود. بلکه به بدن‌ها، رفتارها و محیط‌ها منتقل می‌شود.

زندگی‌ها آسیب دیدند. خانواده‌ها دستخوش تغییر شدند. آن واقعیت شایسته‌ توجه بدون سوء استفاده است.
این مقاله به بررسی شرایط عمیق‌تری که اجازه می‌دهند چنین فروپاشی‌هایی رخ دهند و انتخاب‌هایی که جوامع پس از زوال و گسست فهم حاصل کردن با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، می‌پردازد.

وقتی امنیت به یک پرسش محدود تقلیل می‌یابد

زمانی که خشونت به سطح می‌آید، توجه عمومی به سرعت به سمت امنیت معطوف می‌شود. درخواست‌ها برای اجرای قوی‌تر قوانین، نظارت گسترده‌تر، بهبود اطلاعات، درخواست‌های اخراج و مداخله سریع‌تر مطرح می‌شود. وضعیت اضطراری است. وعده‌ حفاظت داده می‌شود.

نیروی قهری نقش ضروری دارد. اجرای قوانین، نهادهای امنیتی و زیرساخت‌های حفاظتی اهمیت دارند. نادیده گرفتن این واقعیت بی‌مسئولیتی خواهد بود.

اما امنیت تنها از طریق نیروی قهری تأمین نمی‌شود.

سلاح‌ها، سیستم‌های نظارتی و سازوکارهای اجرایی می‌توانند یک عمل را متوقف کنند. اما نمی‌توانند شرایطی را که خشونت را برای کسی در وهله‌ی اول معنادار می‌کند، اصلاح کنند. وقتی امنیت به زور تقلیل پیدا کند، جوامع فقط به درمان علائم می‌پردازند و در حالی که علل را تشدید می‌کنند.

آنچه در این واکنش‌ها اغلب کم است، قدرت نرم و انسانی است؛ نه به عنوان احساساتی بودن، بلکه به عنوان یک ضرورت ساختاری.

قدرت نرم شامل ظرفیت فهم‌حاصل کردن به جای نسخه‌برداری ایدئولوژیک است؛ این قدرت شامل همدلی بدون تساهل، شفقت بدون ساده‌لوحی و آمادگی برای پذیرش آسیب از طریق عذرخواهی در صورت لزوم است. همچنین شامل آسیب‌پذیری به‌عنوان نیرویی تثبیت‌کننده، تلفیق روایت‌ها به‌جای قربانی‌سازی رقابتی و ارتباطی است که به جای قطبی‌سازی، ریشه در تمایل به ارتباط برقرار کردن دارد.

این‌ها فضائل انتزاعی نیستند. آن‌ها نیروهای تنظیم‌کننده در سطح انسانی هستند. زمانی که این نیروها وجود نداشته باشند، فشار از بین نمی‌رود. بلکه انباشته شده، تحریف می‌شود و در نهایت فوران می‌کند.

قدرت قهری محدود می‌کند.

قدرت نرم، در بر می‌گیرد و یکپارچه می‌کند.

بدون یکپارچگی، محدودسازی تنها فروپاشی را به تأخیر می‌اندازد.

پیامد قابل پیش‌بینی؛ سرزنش، ممنوعیت‌ و توهم حل‌وفصل

پس از رویدادهایی مانند این، واکنش‌ها معمولاً الگوی آشنایی را دنبال می‌کنند.

برخی از شخصیت‌های سیاسی سریعاً به سرزنش یک گروه، فرهنگ یا مذهب خاص می‌پردازند. توجه عده‌ای دیگر به سمت مهاجرت کشیده می‌شود. برخی خواستار ممنوعیت سلاح‌های گرم، سخنرانی، پلتفرم‌ها یا آزادی‌هایی می‌شوند که از پیش‌تر تحت فشار قرار داشتند. دیگران احکام ، سیاست‌ها و قوانین اضطراری جدید را تحت عنوان فوریت اعلام می‌کنند.

هر واکنش تحت عنوان «قاطع» و «ضروری» تبیین می‌شود.

آنچه این حرکت‌ها را متحد می‌کند، پایداری نیست، بلکه واکنش است. تراژدی به فرصتی برای تأیید ایدئولوژیک تبدیل می‌شود. تعمیم جایگزین تمییز (تشخیص دقیق) می‌شود. مجازات جمعی جایگزین کنشگری دقیق می‌گردد.

این واکنش‌ها تسکین عاطفی و ظاهر اقدام را ارائه می‌کند. آن‌ها پیچیدگی را به روایت‌هایی تبدیل می‌کنند که به سرعت قابل استفاده هستند. اما آن‌ها به شرایط اساسی و زیربنایی نمی‌پردازند. در عوض این واکنش‌ها، تفرقه را عمیق‌تر کرده و اختلاف‌‌ها را تشدید می‌کنند.

این‌جاست که تفکر ناپایدار نمایان می‌شود. باور به اینکه شکست‌های پیچیده انسانی می‌توانند از طریق تغییرات سریع سیاست‌ها یا کنترل‌های نمادین اصلاح شوند، باعث درک اشتباه ماهیت مشکل می‌شود.

پایداری تنها از طریق واکنش نمی‌تواند ایجاد شود. بدون انسجام در عمق انسانی، فهم حاصل کردن، رهبری و سیستم‌ها، هر اقدام جدید تنها به درمان یک علامت می‌پردازد در حالی که علل آن را تقویت می‌کند.

دستورات بدون معنا امنیت ایجاد نمی‌کنند.
سیاست‌ها بدون یکپارچگی انسجام و همبستگی ایجاد نمی‌کنند.
سرعت بدون خرد پایداری ایجاد نمی‌کند.

رهبری فراتر از سرزنش؛ انسجام به‌مثابه‌ی یک ضرورت اجتماعی

لحظاتی وجود دارد که رهبری نه از طریق اقتدار، اعمال زور یا اعلام سیاست‌ها، بلکه از طریق جهت‌دهی و ایجاد جهت‌گیری نشان داده می‌شود.

این یکی از آن لحظات است.

وحدت نیازی به توافق ندارد. انسجام اجتماعی به یکسانی وابسته نیست. خودداری از نسبت دادن سرزنش جمعی به معنای گریز از اختیار و کنش‌گری نیست. بلکه یعنی امتناع از شکستن چیزی که همین حالا هم تحت فشار است.

رهبری قدرتمند در زمان‌های ترس در برابر فوری‌ترین تکانه مقاومت می‌کند؛ واکنش‌هایی چون تمایل به شناسایی دشمن، ساده‌سازی پیچیدگی‌ها به دوگانه‌های اخلاقی، یا تبدیل سوگ به پیروزی نمادین. این واکنش‌ها ممکن است قاطع به نظر برسند، اما اعتماد را تضعیف می‌کنند و فروپاشی و گسست را شتاب می‌دهند.
انسجام یک ژست نمادین نیست. بلکه یک رویه مصوب است.

این نوع رهبری در زبانی منظم و با دقت ظاهر می‌شود که از انسان‌زدایی جلوگیری می‌کند؛ در ظرفیت گوش دادن بدون افتادن در دام ساده‌لوحی، در توانایی حفظ چندین روایت بدون اینکه هیچ‌کدام را نادیده بگیرد، در خویشتن‌داری زمانی که واکنش خشمگین نشان دادن آسان‌تر است، در انتخاب برقراری ارتباط، حتی زمانی که تنش وجود دارد.

این نوع رهبری محدود به اقتدار رسمی نیست. بلکه به معلمان، مفسران، والدین، شخصیت‌های اجتماعی و شهروندان گسترش می‌یابد. انسجام اجتماعی پیش از آنکه توسط بحران آزمایش شود از طریق رفتار، کنشگری و اعمال روزانه حفظ می‌شود.

وقتی که وحدت در سطح بودش قابل‌اجرا نباشد، هیچ زیرساخت یا اجرای قانونی نمی‌تواند از تجزیه و فروپاشی بیشتر جلوگیری کند.

به هم پیوند دادن رشته‌ها

در طول دهه‌ی گذشته، شاهد تکرار الگوهای یکسانی در حوزه‌هایی بوده‌ام که اغلب جدا از هم در نظر گرفته می‌شوند: رهبری، سازمان‌ها، آموزش، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و رشد فردی. هرکدام در ظاهر متمایز به نظر می‌رسند، اما در زیرِ این تفاوت‌ها، همان ناکامی‌ها با نظمی چشمگیر و مداوم تکرار می‌شوند.

بارها و بارها، فروپاشی‌ها به بودش ضعیف‌شده، فهم حاصل کردن تحریف‌شده، معناسازی سطحی و رهبری واکنشی باز می‌گردند. زمینه‌ها تغییر می‌کنند. برچسب‌ها تغییر می‌کنند. اما پویایی‌های بنیادی تغییر نمی‌کنند.

به همین دلیل است که کار من هیچ‌گاه محدود به یک رشته، کتاب یا چارچوب خاص نبوده است. آنچه ممکن است در ظاهر به‌صورت مجموعه‌هایی جداگانه از کار دیده شود، در واقع نقاط ورود متفاوت به یک مساله انسانی واحد است. بودش، فرامحتوا، فهم حاصل کردن، پایداری و رهبری علایق موازی نیستند. آن‌ها ابعاد جدا نشدنی یک پرسش منسجم هستند.

چارچوب بودش از این تشخیص پدید آمد که عملکرد، اخلاق و رهبری زمانی که عمق انسانی مورد غفلت قرار گرفته می‌شود، به طور مداوم دچار افت می‌شود. من شاهد شکست افراد توانمند و سیستم‌های پیچیده بودم، نه به دلیل کمبود هوش یا منابع، بلکه به این دلیل که «چگونه بودنِ» انسان‌ها هرگز با همان جدیتی که «چه‌کار کردنِ» آن‌ها بررسی می‌شود، مورد توجه قرار نگرفته است.

گفتمان فرامحتوا از مشاهده‌ی این واقعیت شکل گرفت که تعارض‌ها نه به‌خاطر خودِ محتوا، بلکه به‌دلیل ساختارهای تفسیری‌ای که واقعیت از خلال آن‌ها فیلتر می‌شود، تداوم می‌یابند و تشدید می‌شوند. دیدم بدون بررسی این عدسی‌های عمیق‌تر، جوامع صرف‌نظر از میزان اطلاعات در دسترس، در چرخه‌های واکنش، قطبی‌شدن و سوء‌فهم گرفتار می‌مانند.

تمرکز بر فهم حاصل کردن و معناسازی به‌طور طبیعی از همین‌جا دنبال شد. با افزایش روزافزون بار ایدئولوژی به گفتمان عمومی و تکه‌تکه شدن این گفتمان، روشن شد که توانایی پذیرش پیچیدگی‌ها در حال فرسایش است. وقتی معنا فرو می‌ریزد، زور برای جبران وارد میدان می‌شود. وقتی فهم حاصل کردن از کار می‌افتد، کنترل در لباس امنیت ظاهر می‌شود.

آنچه که بعدها به گفتمان پایداری راستین تبدیل شدکه در کتاب پایداری‌گرایی صورت‌بندی گردید، زمانی شکل گرفت که آشکار شد سیستم‌ها در غیاب انسجام انسانی، دوام نمی‌آورند. پایداری پیش از آنکه یک مسئله‌ی فنی باشد، مسئله‌ای انسانی است. هیچ سیستم، سیاست یا ساختاری نمی‌تواند پایدار بماند اگر انسان‌های درون آن سردرگم، گسسته و واکنشی باشند.

هرکدام از این ایده‌ها به‌تنهایی ممکن است انتزاعی به نظر برسند. اما در کنار هم، یک تشخیص منسجم و مهم‌تر از آن، یک پاسخ را شکل می‌دهند. بدنه‌ی کار من وجود دارد، چون این ناکامی‌ها نظری نیستند؛ آن‌ها بارها در افراد، سازمان‌ها، جوامع، و اکنون به‌طور فزاینده در لحظات گسست و خشونت، خود را نشان می‌دهند.

آنچه اغلب در گفتمان عمومی غایب است، نه هوش نه نیت، بلکه یکپارچگی است. اجزا به طور جداگانه بررسی می‌شوند. علائم به صورت مستقل درمان می‌شوند. برای شکاف‌های بلندمدت، راه‌حل‌های کوتاه‌مدت اعمال می‌شوند. وقتی این عناصر در نهایت با هم دیده شوند، نمی‌توان ارتباط آن‌ها را نادیده گرفت.

این مقاله نقطه پایان نیست. یک دعوت است.

دعوتی برای دیدنِ زیرِ رویدادها، نه صرفاً واکنش نشان‌دادن به آن‌ها.
دعوتی برای به پرسش کشیدن فرامحتوایی که تفسیر را شکل می‌دهد.
دعوتی برای به رسمیت شناختن این که بودش، فهم حاصل کردن، معناسازی، رهبری و پایداری با هم اوج می‌گیرند و با هم فرو می‌ریزند.
دعوتی برای مشارکت در انسجام، به جای گسست.
کار پیش‌رو انتزاعی نیست؛ انسانی است و برای کسانی که آماده‌اند با این الگوها به‌طور مسئولانه درگیر شوند، از هم‌اکنون آغاز شده است.

نتیجه‌گیری؛ هیچ راه میان‌بری برای امنیت یا پایداری وجود ندارد

خشونت صرفا شکست امنیت نیست. یک شکست هستی‌شناختی است. فروپاشی در بودش، فهم حاصل کردن، ایجاد معنا، رهبری و انسجام اجتماعی.
زمانی که فهم حاصل کردن فرو می‌ریزد، وقتی که فرامحتوا به ایدئولوژی تبدیل می‌شود و زمانی که رهبری پیچیدگی‌ها را به تدابیر واکنشی تقلیل می‌دهد، فشار در زیرِ سطح انباشته می‌شود. آنچه نتواند درون سیستم یکپارچه شود، در نهایت به دنبال بروز و بیان می‌گردد.

از همین رو است که هیچ راه میان‌بری برای امنیت یا پایداری وجود ندارد. فناوری نمی‌تواند جایگزین کنشگری شود. سیاست نمی‌تواند جانشین انسجام شود. سرعت خرد تولید نمی‌کند.

امنیت به حفاظت نیاز دارد.
ایمنی به یکپارچگی نیاز دارد.
پایداری نیازمند هم‌راستایی عمق انسانی و سیستم‌هاست.

بودش مهم است.
فهم حاصل کردن مهم است.
معناسازی مهم است.
رهبری مهم است.
پایداری مهم است.

وقتی این بنیان‌ها نادیده گرفته می‌شوند، جوامع میان ترس و زور در نوسان می‌افتند. وقتی پرورش داده می‌شوند، تاب‌آوری ممکن می‌شود.

وظیفه‌ی پیشِ روی بشریت نه واکنش‌های پرصداتر است و نه کنترلِ سریع‌تر؛ بلکه باز‌یابیِ آن ظرفیت‌هایی است که به جوامع اجازه می‌دهد زیر فشار، انسانی بمانند و در لحظه‌هایی که بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، خود را یکپارچه نگه دارند.

دسترسی به اصل مقاله به زبان انگلیسی:

https://engenesis.com/a/when-violence-surfaces