چهار شیوه تاثیرگذاری

 

این مقاله ترجمه‌ای است از مقاله انگلیسی The Four Modes of Influence به قلم اشکان تشویر که توسط تیم ترجمه به فارسی برگردانده شده است.
یادداشت ویراستار:
در این ترجمه، کوشیده شده است معادل‌های فارسی به‌صورت مفهومی و متناسب با چارچوب نظری مقاله انتخاب شوند. از جمله، Domination به «تحکم / تسلّط» ترجمه شده است تا از خلط آن با مفهوم کلاسیک «سلطه» در ادبیات علوم اجتماعی و سیاسی پرهیز شود.

چهار شیوه تأثیرگذاری

چگونه بین ارتباط برقرار کردن، دست‌کاری کردن (فریب‌کاری)، تسلط (تحکم‌) و ادا کردن/ تجلی (در عمل نشان دادن) جابه‌جا می‌شویم و چرا بودش ما مهم‌تر از واژه‌هایی است که بر زبان می‌آوریم.

تأثیرگذاری تنها به آنچه می‌گوییم محدود نیست و بازتابی از چگونه بودن ما است.

این نوشتار چهار شیوه اصلی تأثیرگذاری (ارتباط ، دست‌کاری، سلطه و در عمل نشان دادن) را نه به‌عنوان سبک‌های رفتاری، بلکه به‌عنوان جلوه‌های هستی‌شناختی از حالت درونی، نیت و حضور ما معرفی می‌کند.

با تکیه بر چارچوب بودش، گفتمان فرامحتوا و نظریه فهم حاصل کردن تو در تو توضیح می‌دهیم که این شیوه‌ها چگونه پدید می‌آیند، تغییر می‌کنند و در زندگی روزمره جلوه پیدا می‌کنند. شکل‌های هماهنگ (کوک‌شده با نیت) و تحریف‌شده هریک از این شیوه‌ها تفکیک می‌شوند و در زمینه‌های عملی مانند رهبری، روابط و کوچینگ بررسی می‌شوند تا خواننده فراتر از تکنیک‌ها برود و به بعد اخلاقی (ethical) خودِ تأثیرگذاری وارد شود.

این نوشته فراخوانی برای دیدن تغییرات ناپیدا در شیوه بودش ما و انتخاب حضور به جای نمایش و پاسخ‌مندی [1] به جای واکنش‌گری در هر تعامل است.

صحنه آغازین؛ کشمکش ناپیدا

ما دوست داریم باور کنیم که همیشه آگاهانه در حال  ارتباط برقرار کردن هستیم؛ یا وقتی صحبت می‌کنیم، در شبکه‌های اجتماعی پست می‌گذاریم، رهبری می‌کنیم یا راهنمایی می‌کنیم، درگیر عملی خیرخواهانه (سودمند) برای به‌اشتراک گذاشتن معنا هستیم. اما همیشه چنین نیست.

گاهی آنچه ارتباط برقرار کردن می‌نامیم، در واقع  دست‌کاری پنهانی است که با لبخند یا نقل‌قولی به‌موقع درباره همدلی پوشانده می‌شود. گاهی دیگر، فراخوان ما به «پیش قدم شدن» یا «پذیرش اختیار پاسخ‌دهی»، مطالبه‌ای پنهان برای تسلط است، نه توانمندسازی؛  و گاهی هیچ نمی‌گوییم، اما نمایش ما بلندتر از هر واژه‌ای طنین می‌اندازد. با حضور، هم‌خوانی درونی و یکپارچگی ظاهر می‌شویم و خودِ پیام می‌شویم. خطابه‌ای در کار نیست، فشاری وجود ندارد و تظاهری نمی‌کنیم.

این‌ها چهار شیوه تأثیرگذاری هستند که در درون همه ما وجود دارند. این‌ها نه سبک‌های ارتباطی هستند و نه ترفندهای رفتاری؛ بلکه حالت‌های هستی‌شناختی‌اند؛ ابرازهایی از وضعیت درونی ما، شیوه بودن ما، اهمیت‌بخشی یا ترس ما، و حضور یا خویشتن (ایگو) ما و همانند پاندولی که پیوسته در حرکت است، مدام میان آن‌ها جابه‌جا می‌شویم؛ گاهی در دل یک گفت‌وگوی واحد و حتی گاهی بی‌آنکه خودمان آگاه باشیم.

هدف این نیست که به یکی از این حالت‌ها برچسب خوب بزنیم و بقیه را بد بدانیم. هدف، آگاه شدن و شناختن این حقیقت است که ما همیشه در حال تأثیرگذاری هستیم؛ و پرسش این است که چگونه، چرا و از کدام بخش درون خود قدرت و تأثیرگذاری را به کار می‌بریم.

پس فرقی نمی‌کند که شما مدیرعامل هستید یا والد، معلم، متخصص یا یک دوست؛ این نوشتار برای شماست. زیرا اثر حضور شما با واژه‌هایتان سنجیده نمی‌شود، بلکه با چگونگی تعدیل (تنظیم‌گری) [2] و تنظیم بودش شما در ارتباط با دیگران شکل می‌گیرد.

بیایید این تعدیل را رمزگشایی کنیم. بیایید آشکار کنیم که وقتی سخن می‌گوییم، سکوت می‌کنیم، الهام می‌بخشیم، دست‌کاری یا رهبری می‌کنیم، در واقع چه کار می‌کنیم.

فراتر از نمودارهای چهاربخشی؛ معرفی میدان سیال

اکثر مدل‌های رهبری عاشق یک نمودار چهاربخشی شسته‌رفته‌اند. جعبه‌هایی مرتب می‌کشند؛ یک محور: کنترل در برابر شفقت، محوری دیگر گشودگی در برابر اقتدار و بعد می‌گویند سبک خودتان را پیدا کنید، انگار که تأثیرگذاری یک تیپ شخصیتی باشد که مثل عطری متناسب با خودتان یا حال و هوایتان از آن استفاده می‌کنید.

اما آنچه اینجا با آن سروکار داریم، آن‌قدرها هم مرتب و ساده نیست. تأثیرگذاری، تأثیرگذاری واقعی، یک ویژگی‌ ایستا نیست. یک میدان است؛ رابطه‌ای متقابل و پویا میان بودش شما، نیت شما، زمینه و فرامحتوای بی‌صدایی که فضای میان انسان‌ها را پر می‌کند.

گاهی صادقانه و موثر ارتباط برقرار می‌کنید. گاهی به دنبال تسلط بر دیگران هستید. گاهی هم وقتی ترس، شفافیت شما را می‌رباید، ممکن است به سمت  دست‌کاری بلغزید؛ و هر از گاهی، وقتی همه چیز در درونتان هم‌راستا است، بی‌آنکه تلاشی کنید، صرفاً با حضور خود نشان‌داده می‌شوید.

ماهیت هستی‌شناختی تأثیرگذاری این است که می‌توانید میان این شیوه‌ها جابه‌جا ‌شوید و در واقعیت هم همین کار را می‌کنید؛‌ نه از روی ناراستی، بلکه چون انسان هستید.

این یک چهارچوب نیست، بلکه میدانی سیال از تأثیرگذاری است؛ و شما در هر لحظه، جایی درون این میدان قرار دارید؛ جایگاهی که تحت تأثیر حالت‌های ذهنی، نیت و بودش شما شکل می‌گیرد و به‌شدت بر قدرت و توانایی‌تان برای رهبری اثر می‌گذارد.

به همین دلیل آن را چنین می‌نامیم:

میدان تأثیرگذاری ارتباطی
چهار شیوه تأثیرگذاری به‌عنوان جلوه‌هایی از بودش

این ماتریس صرفاً نقشه‌ای از رفتارها نیست. آینه‌ای از هستی‌شناسی شماست. نشان می‌دهد وقتی با دیگران در تعامل هستید، چگونه بودش خود را بروز می‌دهید و چرا این موضوع اهمیت دارد.

وقتی ترس زمام امور را در دست دارد، احتمال بیشتری دارد که به سمت دست‌کاری یا تسلط بروید، حتی اگر نیتتان در ظاهر شریف به نظر برسد. اما زمانی که یکپارچگی شما دست‌نخورده است و اهمیت‌بخشی حضور دارد، می‌توانید به شکلی واقعاً هم‌راستا ارتباط برقرار کنید یا در عمل نشان دهید.

این شیوه‌ها حکم اخلاقی نیستند. هر یک از آن‌ها هم جلوه‌ای هم‌راستا و هم جلوه‌ای تحریف‌شده دارند.

جلوه‌های هم‌راستا آن‌هایی هستند که از هم‌بستگی درونی برمی‌آیند، زمانی که شیوه بودش شما با وضوح، اهمیت‌بخشی و بافتار موقعیت (بستر) هم‌راستا است. این زمانی است که ابراز شما بهینه است؛ به‌درستی با لحظه هماهنگ شده، نه اغراق‌آمیز است و نه فروخورده، و با نیت عمیق‌تر شما و میدان ارتباطی همراستا است. این جلوه‌ها پاسخ‌مند هستند نه واکنشی، و به شکلی معنادار هم به شما و هم به دیگران یاری می‌رسانند.

جلوه‌های تحریف‌شده حالت‌هایی واکنشی هستند که ریشه در ترس، خود‌محوری، سردرگمی یا زخم‌های ترمیم‌نشده دارند. این زمانی است که ابراز شما بهینه نیست. این جلوه‌ها اغلب به‌صورت جبران، کنترل یا اجتناب ظاهر می‌شوند، حتی اگر با زبانی آراسته به فضیلت گفته شوند.

حتی تسلط هم در شرایط اضطراری جایگاه خود را دارد. حتی  دست‌کاری نیز اگر با بصیرت (قوه تشخیص) [3] انجام شود، می‌تواند کارکردی محافظتی یا تثبیت‌کننده داشته باشد.

آنچه اهمیت دارد آگاهی است. آیا می‌توانید تشخیص دهید که در کدام بخش از میدان قرار دارید؟ آیا می‌توانید احساس کنید کدام بخش از بودش شما هدایت این تنظیم‌گری و تعدیل را بر عهده دارد؟

این همان تفاوت میان رهبری‌ است که تنها نمایش می‌دهد و رهبری‌ که تحول می‌آفریند.

چهار شیوه تأثیرگذاری؛ نگاهی دقیق‌تر
تأثیرگذاری همیشه کلامی نیست. همیشه اخلاقی هم نیست؛ و قطعاً همیشه آشکار نیست. اما همواره هستی‌شناسانه است. هر بار که تعامل یا ارتباط برقرار می‌کنیم، در حال تعدیل و تنظیم هستیم؛ چه آگاهانه و چه به‌طور پیش‌فرض.

بیایید هر یک از چهار شیوه تأثیرگذاری را به‌عنوان جلوه‌هایی از بودش خود، که تحت تأثیر نیت، حالت ذهنی و فرامحتوا شکل می‌گیرند، باز کنیم.

هر شیوه را با جزئیات بیشتری ، همراه با جلوه‌های هم‌راستا و تحریف‌شده، ویژگی‌های بودش مرتبط و نمونه‌های واقعی برای هر شیوه بررسی می‌کنیم، تا طیف کامل چگونگی بروز و ظهور آن‌ها در زندگی، رهبری، کار و روابط شما روشن شود؛ و مهم‌تر از همه، این‌که این شیوه‌ها چگونه می‌توانند بر شما، دیگران و جهان پیرامونتان اثر بگذارند.

این چهار شیوه از تعامل میان دو محور اصلی پدید می‌آیند:

شناخت این ابعاد کمک می‌کند نه‌تنها ببینیم چه‌کار می‌کنیم، بلکه بفهمیم از کدام بخش درون خود عمل می‌کنیم. هر شیوه بسته به این‌که این نیروها در یک لحظه چگونه با هم تلاقی پیدا کنند، تعدیل و تنظیم می‌شود.

۱. ارتباط
این شیوه‌ای است که بیشتر ما آرزوی رسیدن به آن را داریم. ارتباط زمانی جاری می‌شود که نیت متقابل (دوطرفه) باشد، ابراز به نشانه‌ی پاسخ‌مندی و حضور راستین باشد. این فقط تبادل واژه‌ها نیست، بلکه معنای مشترکی را از طریق صداقت، گشودگی و اهمیت‌بخشی متقابل هم‌آفرینی می‌کنیم.

وقتی ارتباط هم‌راستا و هماهنگ است، شفاف و ریشه‌دار به نظر می‌رسد. نوعی دوطرفه بودن و حضوری مجسم (عینی) وجود دارد که در آن حقیقت بی‌آنکه آسیبی بزند بیان می‌شود و گوش سپردن فعال است، نه نمایشی. این شیوه معمولاً از ویژگی‌هایی مانند اهمیت‌بخشی، اختیار پاسخ‌دهی و راستی نیرو می‌گیرد و درعین‌حال، با ریشه داشتن در لحظه، به تعالی‌بخشی گرایش دارد.

اما همه‌ ارتباط‌ها چنین بار و ارزشی ندارند. گاهی برای خوشایند دیگران، برای گریز از تعارض یا برای این‌که پذیرفته به نظر برسیم سخن می‌گوییم. آنچه «گفت‌وشنود باز» جلوه می‌کند، ممکن است در حقیقت پوششی برای ترس باشد. در چنین شرایطی، ارتباط به نمایش تبدیل می‌شود؛ یک نمایش منفعل، دوپهلو و توخالی. زبان، مهربان به گوش می‌رسد، اما بودش زیرین آن با تحریف هدایت می‌شود؛ جایی که مهرطلبی، اضطراب یا اجتناب در کار است و ماسک همدلی بر چهره دارد.

جلوه‌های هم‌راستای ارتباط شفاف، دوسویه و کاملاً در لحظه هستند؛ جایی که هم سخن گفتن و هم گوش سپردن از اهمیت‌بخشی و شفافیت برمی‌خیزند.

 جلوه‌های تحریف‌شده به نمایش، انفعال یا خوشایندهای سطحی بدل می‌شوند؛ اغلب برای پرهیز از ناراحتی به کار می‌روند، نه برای تعامل معنادار.

این شیوه، وقتی سالم و بی‌آلایش است، بر اهمیت‌بخشی، اختیار پاسخ‌دهی و راستی استوار است. اما وقتی از مسیر درست خارج می‌شود، از مهرطلبی (خشنودسازی دیگران)، ترس یا اجتناب پنهانی که در نقاب مهربانی پنهان شده، نیرو می‌گیرد.

نمونه‌های واقعی

نشانه‌ای برای فهم حاصل‌کردن
ارتباط راستین نیازمند فرامحتوای مشترک و یکپارچه است. بدون آن، «ارتباط» به تک‌گویی‌های موازی تنزل می‌یابد که می‌توانند حتی گسست بیشتری ایجاد کنند.

۲.  دست‌کاری
دست‌کاری شهرت خوبی ندارد؛  و در بسیاری موارد هم این بدبینی به‌جاست. با این حال، همه شکل‌های دست‌کاری‌   بدخواهانه نیستند. این زمینه و موقعیت است که تعیین می‌کند  دست‌کاری در جهت کمک کردن است یا آسیب می‌رساند.

در موقعیت‌های حساس که باید وضوح حفظ شود یا امنیت برقرار بماند، یک هدایت ملایم (هدایت پنهانی و ظریف) می‌تواند نشانه‌ای از خرد باشد. مذاکره‌کننده‌ای که در بحران گروگان‌گیری که برای حفظ جان‌ انسان‌ها تلاش می‌کند، والدینی که کودک پریشان خود را آرام می‌کنند یا درمانگری که از عاملیت شکننده مراجع محافظت می‌کند، همگی ممکن است این شیوه را از جایگاهی آمیخته به قوه تشخیص (بصیرت) و اختیار پاسخ‌دهی (Strategic Responsibility) راهبردی به کار ببرند. در این حالت، دست‌کاری شکلی هم‌راستا، محافظ، سنجیده و برآمده از اهمیت‌بخشی دارد، حتی اگر در ظاهر کاملاً شفاف نباشد.

اما بیرون از چنین موقعیت‌های نابرابر،  دست‌کاری به‌سمت تحریف می‌لغزد. به کنترلی با لبخند تبدیل می‌شود؛ تأثیرگذاری‌ که لباس همدلی بر تن دارد، اما نیروی محرک آن خودمحوری، اضطراب یا ناامنی است. ممکن است شبیه تشویق به نظر برسد، اما طوری طراحی شده که احساس گناه ایجاد کند. ممکن است لحنش دلسوزانه به گوش برسد، اما در لایه‌هایش انگیزه‌های پنهان نهفته باشد. 

وقتی دست‌کاری تحریف می‌شود، به اجبار عاطفی، پرخاشگری منفعلانه یا قاب‌بندی ظریف موقعیت برای پیشبرد نیازهای شخصی (بی‌آنکه انگیزه واقعی آشکار شود) تبدیل می‌شود. این موضوع حتی برای کسی که آن را انجام می‌دهد، همیشه آشکار نیست؛ و همین پنهان بودن پشت نیت‌های به‌ظاهر خوب است که آن را تا این‌ اندازه خطرناک می‌کند.

جلوه‌های هم‌راستای دست‌کاری به‌صورت راهبردهای محافظتی ظاهر می‌شوند، به‌ویژه در موقعیت‌های نابرابر یا حساس که زیرکی، امنیت یا منزلت را حفظ می‌کند.
جلوه‌های تحریف‌شده شکل اجبار عاطفی، فریب یا تعاملات مبتنی بر انگیزه پنهان پیدا می‌کنند که معمولاً در پوشش نگرانی یا ملاحظه‌کاری پنهان می‌شوند.

در بهترین حالت، این شیوه بر قوه تشخیص و اختیار پاسخ‌دهی راهبردی استوار است. اما وقتی از مسیر درست خارج می‌شود، نیروی محرک آن خودمحوری (ایگو)، اضطراب یا ناامنی است که خود را به‌جای خرد جا می‌زند، و تأثیرگذاری بیش از آن‌که با وضوح هدایت شود، با ترس هدایت می‌شود.

نمونه‌های واقعی

نشانه‌ای برای فهم حاصل کردن
 دست‌کاری زمانی بیشترین مجال بروز را پیدا می‌کند که فرامحتوا ناهماهنگ باشد. این وضعیت معمولاً زمانی پیش می‌آید که توازن نیروهای تأثیرگذاری بهم خورده باشد؛ یعنی یک طرف در مقایسه با طرف دیگر از قدرت عاطفی یا شناختی بیشتری برخوردار باشد.

۳- تسلط

گاهی سلطه‌داشتن نه‌تنها مناسب، بلکه ضروری است. خلبانی که در میانه آشفتگی پرواز فرمان‌های قاطع می‌دهد، رهبری که در لحظه‌ فروپاشی اجتماعی، مرزها را حفظ می‌کند یا والدی که مانع ورود کودک نوپا به خیابان می‌شود. در چنین لحظاتی، آنچه ممکن است سلطه‌گرانه به نظر برسد، در واقع رفتاری محافظتی است. در شرایطی که زمان یا حساسیت شرایط جایی برای ابهام باقی نمی‌گذارد، این رویکرد مرز و چارچوب ایجاد می‌کند، وضوح می‌بخشد و جهت را مشخص می‌کند.

زمانی که تسلط از قاطعیت، اختیار پاسخ‌دهی و وضوح در شرایط فشار برمی‌خیزد، هم‌راستا خواهد بود. هدف آن برتری‌جویی یا غلبه بر دیگران نیست، بلکه عمل کردن به‌موقع در شرایطی است که تصمیم‌گیری قاطع ضرورت دارد. بله، این شیوه هدایتگر است، اما هم‌زمان ریشه‌دار، پاسخ‌گو (مسئولیت‌پذیر) و آگاه از اثر خود نیز هست.

اما غلبه کردن (سلطه) درست در همان لحظه‌ای یکپارچگی خود را از دست می‌دهد که به عادتی همیشگی یا رفتاری خودمحورانه تبدیل شود. وقتی دیگر پاسخی به بحران نباشد و به سبکی برآمده از حس برتری، میل به کنترل یا اضطراب بدل شود، وارد قلمرو تحریف می‌شود. اینجاست که رهبری رنگ استبداد می‌گیرد، فرزندپروری حالت تنبیهی پیدا می‌کند و گفت‌وگوها به سخنرانی یک‌طرفه بدل می‌شوند. ممکن است صدا قاطع باشد، اما سرچشمه‌اش لرزان است.

تسلط تحریف‌شده، نه از روی ضرورت بلکه از سر نیاز به احساس کنترل، خودمختاری را سرکوب می‌کند، صدای مخالف را خاموش می‌سازد و اطاعت می‌طلبد. چنین رویکردی رشد را خفه می‌کند و بذر دلخوری می‌پراکند، حتی اگر ظاهر ماجرا شبیه نظم به نظر برسد.

جلوه‌های هم‌راستای سلطه، هدایتی شفاف و تثبیت‌کننده ارائه می‌کنند، به‌ویژه در لحظات آشوب یا بحران که ایجاد چارچوب و مرزبندی اهمیت دارد.
جلوه‌های تحریف‌شده به شکل استبداد، کنترل سخت‌گیرانه یا سرکوب خودمختاری دیگران بروز می‌کنند و اغلب در پوشش ضرورت فوری پنهان می‌شوند.

وقتی این شیوه از هم‌راستایی درونی سرچشمه بگیرد، قاطعیت، اختیار پاسخ‌دهی و وضوح را در شرایط فشار به جریان می‌اندازد. اما زمانی که خودمحوری یا ترس در آن نفوذ کند، به سوی حس برتری، تحمیل‌گری و وسواس برای مدیریت کردن(به‌جای رهبری کردن) سوق پیدا می‌کند.

نمونه‌های واقعی

نشانه‌ای برای فهم حاصل کردن
تسلط اغلب با نتایج توجیه می‌شود. اما اگر سلسله‌مراتب، مناسبات، توافق‌ها و فرامحتوا میان طرفین مشترک و روشن نباشد، این رویکرد به‌جای احترام، دلخوری ایجاد می‌کند.

۴- تجلی (ادا کردن/ جلوه‌ای از آن بودن/ در عمل نشان دادن)

این نادرترین  و شاید قدرتمندترین شکل تأثیرگذاری است. بلند صحبت نمی‌کند، به‌دنبال جلب توجه نیست، فقط هست. شما تلاشی برای قانع کردن، تحت‌تأثیر قرار دادن یا حتی هدایت کردن انجام نمی‌دهید. یکپارچه زندگی می‌کنید و از دل همین هم‌خوانی است که دیگران بی‌صدا به سمت رشد خود دعوت می‌شوند.

وقتی تجلی هم‌راستا باشد، عینیت‌بخشی خالص است. یکپارچگی، راستی و حضور شما بار اصلی تأثیرگذاری را بر دوش می‌کشند؛‌ نه سخنرانی و نه متقاعدسازی، بلکه تنها انتقالی خاموش از بودش که بی‌هیچ تحمیلی اثر می‌گذارد. این قدرتی آرام است که ریشه در انسجام درونی دارد.

اما حتی این شیوه نیز می‌تواند به دام تحریف بیفتد. زمانی که تجلی (در عمل نشان دادن) از غرور، فاصله‌گیری عاطفی یا داوری ناگفته شکل بگیرد، به نمایش بدل می‌شود. سکوت دیگر شفاف و خالص نیست؛ بار معنایی پیدا می‌کند. حضور به ابزاری برای تسلط منفعلانه یا برتری اخلاقی تبدیل می‌شود. آنچه آرامش به نظر می‌رسد، می‌تواند لبه تیز کناره‌گیری را در خود پنهان کرده باشد.

در شکل تحریف‌شده، این شیوه ممکن است به نمایش فداکارنمایی بدل شود؛ «ببین چطور بی‌آنکه حرفی بزنم، همه‌چیز را تحمل می‌کنم.» ممکن است پشت دیوار حق‌به‌جانبی پنهان شود و غیبت (نبودن) را به ابزاری برای کنترل تبدیل کند. قدرت همچنان وجود دارد، اما وضوحش را از دست داده و به جای اینکه دیگران را بی‌صدا به رشد دعوت کند، میان شما و آن‌ها فاصله ایجاد می‌کند.

جلوه‌های هم‌راستای جلوه/ نمودی بودن با عینیت‌بخشی، تأثیرگذاری خاموش و هم‌خوانی عمیق شناخته می‌شوند؛ قدرتی آرام که نیازی به نمایش ندارد.
جلوه‌های تحریف‌شده به شکل فداکارنمایی، پرخاشگری پنهان یا حالتی ظریف از برتری‌جویی از طریق سکوت بروز می‌کنند.

وقتی جلوه‌ای بودن (ادا کردن) بر بودش استوار باشد، از ویژگی‌هایی چون یکپارچگی، راستی و حضور نیرو می‌گیرد. اما وقتی دچار گسست شود، به غرور، بی‌اعتنایی یا شکلی از تسلط از راه کناره‌گیری می‌لغزد؛ رویکردی که کمتر دیده می‌شود، اما به همان اندازه تحمیلی است.

نمونه‌های واقعی

نشانه‌ای برای فهم حاصل کردن
تجلی (در عمل نشان دادن) فراتر از واژه‌ها و زبان است. به‌شکل مستقیم و اثرگذار معنا می‌آفریند. اما بدون خودآگاهی، مستعد برداشت نادرست یا فرافکنی است.

این چهار شیوه فهرستی برای انتخاب نیستند که صرفاً بر اساس میل و سلیقه، مثل انتخاب از یک میز بوفه یکی را برگزینید. آن‌ها بخشی از میدانی زنده و پویا در درون شما هستند. آنچه شما را از یکی به دیگری می‌برد، تکنیک نیست؛ بلکه حالت هستی‌شناسانه شما، نیتتان و رابطه‌تان با فرامحتوای درونی‌تان است. این حالتی است که با زمینه معنایی (بافتار) تغییر می‌کند و شیوه استفاده شما از هر کدام از این حالت‌ها می‌تواند به مرور پالایش شده و تکامل یابد.

موضوع بر سر یادگیری یک مهارت نیست؛ سخن از دگرگون کردنِ کسی است که وارد تعامل می‌شود، بر اساس آن‌که چه کسی هستید و چگونه بودش خود را زندگی می‌کنید.

پایه هستی‌شناسانه و پیوند آن با چارچوب بودش

در نگاه نخست، این چهار شیوه تأثیرگذاری ممکن است شبیه راهبردهای ارتباطی به نظر برسند. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنید، درمی‌یابید که آن‌ها بازتاب چیزی بسیار بنیادی‌تر هستند: شیوه بودش شما در همان لحظه.

در چارچوب بودش، ما تنها به آنچه انجام می‌دهید نمی‌پردازیم؛ بلکه بررسی می‌کنیم که بودش شما چگونه است؛ چه زمینه‌ای به آن شکل داده است. هر تعامل از آمیزه‌ای پیچیده از این عوامل پدید می‌آید:

ترکیب این نیروها تعیین می‌کند که در کدام شیوه تأثیرگذاری قرار بگیرید و این جایگاه، اغلب لحظه‌به‌لحظه تغییر می‌کند.

تنظیم‌گری به‌عنوان پدیده‌ای هستی‌شناختی 

این شیوه‌ها را مانند آیتم‌های یک بوفه رهبری انتخاب نمی‌کنید. شما بر اساس این‌که چه کسی هستید و چگونه بودش خود را در همان لحظه زندگی می‌کنید، میان آن‌ها تنظیم می‌شوید.

این همان چیزی است که تحول را پایدار می‌کند. موضوع اصلاح رفتار نیست؛ مسئله ارتقای بودش است.

نظریه فهم حاصل کردن تو در تو و فیلترهای فرامحتوا

اینجاست که گفتمان فرامحتوا و نظریه فهم حاصل کردن تو در تو اهمیت اساسی پیدا می‌کنند.

مردم فقط آنچه را می‌گویید دریافت نمی‌کنند؛ آن را از خلال فرامحتوای خود تجربه می‌کنند:

بر اساس نظریه فهم حاصل کردن تو در تو، روشی که فرد هر نوع تعامل و شیوه تأثیرگذاری را تفسیر می‌کند، تحت تأثیر سلسله‌مراتب معنایی او از زمینه، تا حقیقت تا جوهره قرار دارد.

به همین دلیل است که هستی‌شناسی اهمیت دارد. این رویکرد، رهبری بر پایه جوهره و هم‌خوانی را از رهبری نمایشی متمایز می‌کند.

هر پیامی از فیلتر عبور می‌کند؛ و اگر بودش شما منسجم نباشد، حتی صادقانه‌ترین و خیرخواهانه‌ترین ارتباط‌تان هم ممکن است به‌صورت کنترل، اجبار یا سردرگمی دریافت شود. و پیامدهایی متناسب با همان برداشت به دنبال داشته باشد.

بازی فرامحتوا در پس صحنه؛ لنزی که تعامل را فیلتر می‌کند

ممکن است فکر کنید در حال برقراری ارتباط هستید. روی گفته‌هایتان فکر کرده‌اید، نیت خود را یکپارچه کرده‌اید و واژه‌هایتان را با دقت برگزیده‌اید. با این حال، به شکلی غیرمنتظره نتیجه برعکس می‌شود. طرف مقابل در حرف‌هایتان لحن از بالا به پایین،  دست‌کاری یا تسلط می‌شنود؛ حتی وقتی تنها قصدتان شفاف‌گویی بوده است.

پس چه اتفاقی افتاد؟

فرامحتوا اتفاق افتاد.

فرامحتوا آن چیزی نیست که می‌گویید، بلکه سازه نامرئی زیر گفتارتان است. شامل پیش‌فرض‌ها، سلسله‌مراتب شناختی، هنجارهای اجتماعی، نظام‌های ارزشی، تاریخچه عاطفی و هر عامل دیگری است که تعیین می‌کند یک پیام چگونه تفسیر شود، نه صرفاً چگونه منتقل شود.

شیوه‌ای یکسان، معنایی متفاوت

ممکن است با آرامش، جلوه‌ای از یکپارچگی باشید، اما کسی که در محیطی پرتنش یا کنترل‌گر بزرگ شده، سکوت شما را به‌عنوان فاصله‌گیری عاطفی یا حتی بدتر، به عنوان تنبیه خاموش برداشت کند. ممکن است با گشودگی ارتباط برقرار کنید، اما شنونده‌ای که به  دست‌کاری پنهان‌شده پشت ادب خو گرفته، به دام یا نیت پنهان مشکوک شود. ممکن است برای بازگرداندن نظم در بحران، از تسلط استفاده کنید، اما یک عضو تیم آن را با عینک زخم‌های گذشته ببیند و به‌جای قاطعیت، استبداد بشنود.

این صرفاً مسئله‌ای ارتباطی نیست، بلکه ناهماهنگی در فرامحتواست که در حوزه‌های مختلف بروز می‌کند، برایمان هزینه می‌سازد و بر روابط، سازمان‌ها و حتی فرهنگ‌ها اثر می‌گذارد.

نظریه فهم حاصل کردن تو در تو در عمل

در نظریه فهم حاصل کردن تو در تو، انسان‌ها واقعیت را در یک حرکت و به‌طور یک‌مرحله‌ای تفسیر نمی‌کنند. آن‌ها از راه ساختاری چندلایه (ظریف، سازمان‌یافته و اغلب ناخودآگاه) از میان آن عبور می‌کنند. اما پیش از آن‌که هیچ‌یک از این لایه‌ها حتی شروع به فیلتر کردن یک پیام کنند، چیزی بنیادی‌تر وجود دارد:

زمینه (بافتار)؛ شالوده معنا‌سازی

پیش از آن‌که تفسیر آغاز شود، چیزی از پیش در جریان است: یک بستر، یک موقعیت، یک وضعیت. زمینه فقط مکانی نیست که تعامل در آن رخ می‌دهد؛ بلکه مجموعه‌ای از شرایط پیرامونی است که چارچوبی می‌سازد تا هر چیز دیگری در درون آن پردازش شود. زمینه شامل فضا، زمان، سابقه رابطه، لحن عاطفی، مناسبات قدرت، روایت‌های اجتماعی و «قوانین نانوشته فضا» است.

شما واژه‌ها، تصمیم‌ها و کنش‌های یک فرد را جدا از بسترش تجربه نمی‌کنید؛ آن‌ها را در دل همان زمینه تجربه می‌کنید.

و این زمینه به ندرت یک‌بعدی است. می‌توان آن را به آنچه متغیرهای زمینه‌ای می‌نامیم تقسیم کرد: ویژگی‌های خاص موقعیت که شکل‌گیری فرایند تفسیر را هدایت می‌کنند. این متغیرها عبارتند از :

تمام فرایند فهم حاصل کرین از دل همین زمینه پدید می‌آید. این همان شالوده‌ای است که هر لایه تفسیری بر آن استوار می‌شود.

پس از آن زمینه بنیادین، زنجیره تفسیر آغاز می‌شود:

۱- داده استنباطی / دریافت اولیه؛ نخستین فکری که به ذهن خطور می‌کند، تحت‌تأثیر حافظه عاطفی و غریزه شکل گرفته است.  برای مثال، ممکن است یک لحظه سکوت به‌عنوان رد شدن برداشت شود.

۲- نقشه شناختی؛ معناسازی بر پایه تجربه شخصی و «چیستی امور» ساخته می‌شود. اگر کسی اقتدار را با سرکوب یکی بداند ممکن است راهنمایی شما تهدیدآمیز احساس شود.

۳- داستان‌ها؛  روایت‌هایی که بر پایه تقویت‌های گذشته شکل گرفته‌اند. «او دقیقاً مثل شریک سابقم است» یا «این همیشه برای من اتفاق می‌افتد» به میان‌برهای تفسیری بدل می‌شوند.

۴- مدل‌های ذهنی؛ قواعد درونی‌شده و الگوهای حل مسئله که افراد بر آن تکیه می‌کنند؛ مانند: «چگونه امور پیش می‌روند/ کار می‌کنند»  تعیین می‌کنند چه چیزی منطقی، امن یا «درست» به نظر برسد.

۵- دیدگاه‌ها؛ عینک‌هایی که در آن لحظه به کار گرفته می‌شود و زاویه‌ای که از آن نگاه می‌کنیم. دیدگاهی سیاسی، قدرت را می‌بیند؛ دیدگاهی رابطه‌محور، مراقبت یا رهاشدگی را درک می‌کند.

۶- حوزه (دامنه)؛ میدان تفسیری. نحوه پردازش یک تعامل در حوزه رهبری با حوزه فرزندپروری یا معنویت متفاوت خواهد بود.

۷- پارادایم درون حوزه؛  چارچوب فلسفی‌ که تعیین می‌کند چه چیزی معتبر یا اخلاقی است. پارادایم آگاه از تروما، تعامل را از زاویه ایمنی و ترمیم می‌سنجد. پارادایم عملکردمحور ممکن است همان عمل را ضعف یا قاطعیت بخواند.

این لایه‌ها در کنار هم تعیین می‌کنند که یک شیوه تأثیرگذاری ( چه ارتباط، چه  دست‌کاری، چه تسلط و چه تجلی) چگونه دریافت شود. ممکن است تجلی (در عمل نشان دادن) آرام شما به‌اشتباه کناره‌گیری برداشت شود. ممکن است به ارتباط‌تان بی‌اعتماد شوند. سطله‌ شما در بحران برای یک نفر محافظتی و برای دیگری استبدادی به نظر برسد.

و اغلب، این برداشت‌ها هیچ ارتباطی با واژه‌های شما ندارند؛ همه‌چیز به سازه‌ای (داربستی) برمی‌گردد که واژه‌ها از خلال آن عبور می‌کنند.

وقتی فرامحتوا نامتوازن می‌شود

وقتی فرامحتوا حل‌نشده یا تحریف‌شده باشد، افراد نمی‌توانند پیام را همان‌گونه که منظور بوده دریافت کنند. ارتباط از فیلتر فرافکنی عبور می‌کند. اگر جهان‌بینی فرد، کنترل را با شایستگی یکی بداند، ممکن است دست‌کاری تحمل شود؛ یا حتی پاداش بگیرد. ادا کردن (تجلی) ممکن است به‌عنوان انفعال کنار گذاشته شود. تسلط ممکن است ضروری یا سوءاستفاده‌آمیز تفسیر شود؛ و این نه بر پایه خود عمل، بلکه بر اساس فیلترهای موروثی و موجود شنونده است.

پاسخ‌مندی هستی‌شناختی نیازمند آگاهی از فرامحتواست

پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه فقط به معنای حضور یا گشودگی نیست. این رویکرد مستلزم آگاهی از معماری تفسیری است که دیگران با خود به میدان تعامل می‌آورند. بنابراین، تأثیرگذاری فقط به آنچه منتقل می‌کنید محدود نمی‌شود، بلکه به میزان دقت شما در هم‌راستا شدن با ساختارهای نانوشته‌ای بستگی دارد که تعیین می‌کنند پیام چگونه دریافت شود.

و این هم‌ساز شدن، یک مهارت نرم ساده نیست؛ یک اختیار پاسخ‌دهی اخلاقی است. بدون آن، حتی شفاف‌ترین یا خیرخواهانه‌ترین نیت‌های شما هم ممکن است به شکل سردرگمی، مقاومت یا بی‌اعتمادی برداشت شوند.

تنظیم‌پذیری‌ (تعدیل) در عمل؛ نمونه‌های واقعی

این شیوه‌ها ساختارهایی انتزاعی نیستند؛ آن‌ها در اتاق‌های هیئت‌مدیره، اتاق‌خواب‌ها، کلاس‌های درس، آشپزخانه‌ها و دادگاه‌ها حضور دارند. در نحوه اصلاح کردن، تشویق کردن، رویارویی یا عقب‌نشینی ما جلوه می‌کنند.

بیایید ببینیم تنظیم‌پذیری چگونه در جریان زندگی و در بستر موقعیت‌های آشنا رخ می‌دهد؛‌ و به یاد داشته باشید این‌ها رفتارهای ثابت نیستند، بلکه جلوه‌هایی هستی‌شناختی هستند که با حالت ذهنی، اهمیت‌بخشی، وضوح، ترس یا زخم‌های حل‌نشده شکل می‌گیرند.

در رهبری

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی (در عمل نشان دادن)

در روابط عاطفی

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی (در عمل نشان دادن)

در فرزندپروری (تربیت و پرورش فرزند)

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی (در عمل نشان داد)

در مربی‌گری و مرشدی

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی 

در روابط کاری و محیط کسب‌وکار

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی

در سیاست و روابط دولت-شهروند

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی

در بودش خودتان

بله، شما هم تنظیم‌ دارید. به هفته گذشته یا حتی به آخرین گفت‌وگو فکر کنید. آیا شما:

تنظیم‌ شکست نیست؛ بودش در حرکت است. آنچه اهمیت دارد بی‌نقصی نیست، بلکه آگاهی و پاسخ‌مندی هستی‌شناسانه است؛ آمادگی برای تشخیص زمانی که به تحریف لغزیده‌اید و توانایی بازگشت به هم‌راستایی است.

ارتباط برقرار کردن

 دست‌کاری

تسلط / تحکم

تجلی

اخلاق تأثیرگذاری ؛ فراخوانی به آنچه باید باشیم

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن  دست‌کاری عادی شده، تحکم تحسین می‌شود و نمایش با حضور اشتباه گرفته می‌شود. سیاست‌مداران به نام قاطعیت تحکم می‌کنند. بازاریابان دست‌کاری می‌کنند و آن را هدف‌گیری احساسی می‌نامند. افراد تاثیرگذار فقط به اندازه‌ای در عمل نشان می‌دهند که بتوانند کارگاه بعدی خود را بفروشند.

اما رایج بودن این شیوه‌ها به معنای اجتناب‌ناپذیر یا بی‌ضرر بودن آن‌ها نیست.

زیرا هر بار که از جایگاهی تحریف‌شده تأثیر می‌گذاریم؛ چه از راه کنترل پنهان و چه از طریق تحمیل قهری، کرامت دیگران را خدشه‌دار می‌کنیم و اغلب، بی‌آنکه بدانیم، به خودمان نیز آسیب می‌زنیم و بودش خود را می‌شکنیم.

هیچ شیوه‌ای خنثی نیست

هر تعامل، یکپارچگی فضا را گسترش می‌دهد یا آن را محدود می‌کند. شما فقط در حال صحبت کردن نیستید؛ شما بودش خود را منتقل می‌کنید. انتخاب شیوه شما چه آگاهانه باشد و چه ناخودآگاه،  میدان رابطه‌ای و میزان انسجام و ظرفیتی را که می‌توانید به آن دسترسی پیدا کنید، شکل می‌دهد.

به همین دلیل، اخلاق (ethics) در این مدل به مؤدب بودن محدود نمی‌شود؛ بلکه به یکپارچگی هستی‌شناسانه مربوط است.

سؤال این نیست که «آیا مؤدبانه ارتباط برقرار کردم؟» سؤال این است که «آیا منسجم بودم؟ آیا حقیقت، اهمیت‌بخشی، زمینه و خودمختاری طرف مقابل را پاس داشتم؟»

وقتی تأثیرگذاری به نمایش بدل می‌شود
حتی خاموش‌ترین و یکپارچه‌ترین شیوه که تجلی است، می‌تواند آلوده شود. وقتی «متجلی» می‌کنید تا به چشم کسی بافضیلت بیایید، در واقع از آن حالت فاصله گرفته‌اید. این دیگر هم‌خوانی نیست؛ این طراحی و اجرای نمایشی است.

مرز بسیار باریک است، اما می‌توان آن را حس کرد. وقتی بدن‌تان منقبض می‌شود، وقتی انگیزه نهان شما بلندتر از اهمیت‌بخشی درونی‌تان نجوا می‌کند، وقتی بیشتر به درست بودن اهمیت می‌دهید تا واقعی بودن؛ همان لحظه‌ای است که به قلمرو تحریف قدم گذاشته‌اید.

دعوت به بازگشت
این مدل برای قضاوت کردن نیست؛ برای دعوت کردن است. دعوتی برای بازگشت به بودش، زمانی که به دام خود (ایگو)، عادت یا ناآگاهی افتاده‌اید. یادآوری این‌که چگونگی تأثیرگذاری شما به اندازه آن‌چه که می‌گویید یا دلیل گفتن آن، مهم است.

زیرا رهبری یک نمایش نیست، بلکه یک انتقال است 

و وقتی بودش شما هم‌راستا باشد، نیازی به فشار آوردن یا نمایش دادن ندارید. به‌طور طبیعی متجلی می‌کنید. ارتباطی راستین برقرار می‌کنید و هرگاه لازم باشد، می‌توانید قاطعیت نشان دهید یا راهبرد به‌کار گیرید؛‌ بی‌آنکه خودتان را از دست بدهید.

تأمل پایانی؛ از تأثیرگذاری تا یکپارچگی

در نهایت، مسئله تبحر یافتن بر شیوه «درست» نیست، بلکه تبحر یافتن بر خودی است که پشت آن شیوه قرار دارد.

زیرا ارتباط برقرار کردن همیشه صادقانه نیست، دست‌کاری همیشه بدخواهانه نیست، تحکم همیشه سرکوبگرانه نیست و تجلی همیشه خالص نیست.

آنچه اهمیت دارد این است: آیا به این تنظیم‌پذیری آگاه هستید؟ آیا می‌دانید در کجای میدان قرار دارید؟ آیا متوجه جابه‌جایی خود می‌شوید؟ آیا می‌توانید همان لحظه‌ای را تشخیص دهید که صدایتان منقبض می‌شود، اهمیت‌بخشی‌تان رو به زوال می‌رود، سکوتتان رنگ‌وبوی نمایش می‌گیرد یا متقاعد کردنتان به فشار تبدیل می‌شود؟

این، مهارت واقعی است؛ نه کنترل، بلکه پاسخ‌‌مندی هستی‌شناسانه است. نه اصلاحِ صرفِ شیوه‌ی صحبت کردن، بلکه پالایش کیستی و چگونگی‌تان هنگام سخن گفتن است.

این یک نمودار چهاربخشی نیست، بلکه آینه‌ است؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد بودش شما چگونه در ارتباط با دیگران حرکت می‌کند و در دل همین حرکت، انتخابی نهفته است؛‌ انتخابی نه برای بی‌نقص بودن، بلکه برای حاضر بودن. برای بازگشت. برای هم‌سو شدن دوباره. برای متجلی کردن از راه بودش خود، آن‌گونه که هیچ نمایشی هرگز توانایی آن را ندارد.

زیرا در جهانی که از پیام‌ها اشباع شده، آنچه ما به آن نیاز داریم صدای بیشتر نیست؛ بلکه حضور بیشتر، انسجام بیشتر و یکپارچگی بی‌صدای بیشتر است. 

و این، نه با آنچه می‌گویید، بلکه با شیوه بودش شما پیش از آن‌که حتی چیزی بگویید آغاز می‌شود.

1- responsiveness
2- modulation
3- discernment